تبليغاتX
دغدغه دارم،پس هستم - رمزگشایی از سه شایدم

شاید اولم درباره ی عمل جراحی بود که قرار بود رو انگشتم انجام بشه ولی نشد و به تعویق طولانی افتاد.اتفاق دیگه امکانش بود زیر عمل بریم اونور بالاخره باید حلالیت طلبید دیگه!

شاید دوم مربوط به مسئله امنیتی بود که بدجوری به ما گیر دادن و بعد از 10روز تازه یه سری از وسایلام رو دادن،چپ و راست هم میگن شما تو ستاد موسوی فعال بودی!؟یکی نیست بگه مگه جرمه!

شاید سومم این بود که شاید عمل کنم و سالم بیام بیرون ولی خب نمیتونستم چند روزی بنویسم دیگه!

کار دستم بیخ پیدا کرده و کار به تهران کشیده،اونجام که وقت میدن واسه دوهفته بعد،منم یه سفر دارم تو این مدت که نمی تونم لغوش کنم،پس مجبورم عملم رو بندازم بعد از سفر.

اکثر دکترایی که قم رفتم نا امیدم کردن و گفتن انگشتت به حالت اول برنمیگرده،روزی که رفتم تهران حسابی خودمو باخته بودم ولی اونجا یه چیزایی دیدم که بارها و بارها خدارو شکر کردم.خدا همه مریضارو شفا بده.

راسی چرا بیشتر دکترا آدمای گند اخلاق و خودبزرگ بین هستن؟چرا رفتار اجتماعیشون در حد صفره؟چرا دیگه علنا زیر میزی می گیرن؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 2:3 توسط قنبیت |