در سكانسي كه رحمان براي برگرداندن خمسه به جنوب لبنان سفر ميكنه راننده تاكسي ميگه:«...مسافرايي با دين هاي مختلف داشتم...فهميدم كه بين دينهاي خدا هيچ فرقي نيست،اين اخلاق و رفتار آدماست كه مهمه و از هم متفاوتشون ميكنه...»منو ياد اين جمله انداخت:«من مبعوث شدم براي مكارم اخلاق»
در سكانس پاياني رحمان خمسه رو در مسجدي در حال آموزش قرآن ميابه و در آخر كلاس ميشينه و همزمان با بچهها آيات رو تكرار ميكنه كه نشون دهندهي بازآموزي ديني رحمان و رحمانهاست.
يادحرفهايي كه هرروز دربارهي خارجيهايي كه اومدن قم و دارن درس ميخونن،ميزنم و ميشنوم ميافتم.ياد غيبتها و تمسخركردن ها،ياد قضاوتهاي عجولانه ام،و هزار هزار مورد ديگه كه نگفتنش بهتر از گفتنشه. اين ها را بايد بگزاريم به حساب تشيع صفوي يا روحيهي خودبرتر بيني ايرانيان؟!
*نشريه بسيج دانشگاه مطلبي با عنوان سروش با گوگوش نوشته كه حسابي حماقت خودشون رو به رخ كشيدن.
تيزهوشي كارگردان در نشان دادن مناطقي از لبنان كه كمتر به چشم ما ايرانيها اومده هم جاي تقدير داره.
چند روزيه درگير كتاب«ما چگونه،ما شديم؟»صادقزيباكلام شدم.برگبرگ اين كتاب حكايت اين دلايل رسيدن ايران و ايراني به اين حال و روزه.در در صفحه199 زيبا كلام كه گاهي زياده گويي هاش آدمو كلافه ميكنه نقل قولي از يهكتاب ديگه ميكنه كه اون كتاب نقلقول كرده از سياستنامهيخواجهنظامالمك:«...هر وقت كه مجهولان و بياصلان را و بيفضلان را عمل فرمايند(پست و منصب دهند)و معروفان و اصيلان را معطل گذارند،و يك كس را پنچ،شش عمل فرمايند و يكي را عمل نفرمايند،دليل بر ناداني وزير باشد و بدترين دشمن است كه ده عمل يك مرد را فرمايد و ده مرد را يك عمل... پس اگر وزير عاقل و دانا باشد،علامت آن باشد كه كارها به مردم اهل تفويض كند تا مملكت زوال نيابد...»
حالا شما مقايسه كنيد اين پندهارو با دولتي كه رتبه ي يك كنكورش رو زنداني ميكنه و مردك متقلب رو معاون اول!
اين كتاب كه به ريشه يابي علل عقب ماندگي ايران مي پردازه خوراك آدماييه كه اعتقاد دارن اسلام باعث عقب ماندگي ما شده،البته تا حدي هم واسهي خرد كردن غرورهاي بيجاي ما ايرانيها مناسبه،غرورهايي كه هرروز در گوشمان زمزمه ميشوند:ملت غيور ايران،ايراني باتمدن،تاريخ مفتخر به ما ايرانيهاستو... .قابل توجه كه در اين كتاب از پيدايش روحيه ي مقدس تراشي و مشروعيت الهي بخشي به سلطان و حكومت در ايران باستان بخصوص در زمان ظهور زرتشت سخنهاي زيادي آمده اس.
به نظر شما اگه یکی از متهمین در این دادگاه های فرمایشی نام فرزند آقای جنتی یا یزدی رو برده بود،بازم ضرغام تی وی اونو پخش میکرد؟!
از خودم بدم میاد چرا که در کشوری زندگی میکنم که نام دین بر حکومتش گذاشته و بدون هیچ مدرکی و فقط به استناد حرفهایی که معلوم نیست در چه شرایطی زده شده در غیاب شخصی به او تهمت و افترا میبندن و بدتر از اون هزار بار بیشتر این اشتباه رو تکرار میکنه.
*نماز ظهر به امامت آقای منتظری در نوع خودش واسم جالب بود.
*وبلاگم سه ساله شد،امشب پر از خاطره و سوتی های نوشتاری ام.
از وقتی تحمیق مردم بدست نایب! رو دیدم،یه چیزی تو مخم نمیره.اینکه حضور افرادی چون رضازاده،قطبی،واحدی،جهانگیر الماسی،شریفی نیا و ... در این مراسم چه مناسبتی داشت؟ آیاحکومت در پی مشروعیت بخشیدن به خود از طریق این شخصیت هاست در حالیکه افراد بلند پایه نظام چون هاشمی،خاتمی،ری شهری و گویا ناطق نوری مراسم تحمیق رو بایکوت کردن؟!به نظر من این هم نشونه ی دیگریست از قبول شکست کودتاچیان؛امروز با آوردن شخصیت های نسبتا مشهور نه محبوب قصد ایجاد مشروعیت در اذهان عمومی رو دارن درحالیکه دیروز.اعلام میکردن مشروعیت نظام از مردم نیست،امروز مفتضحانه بدنبال جلب حمایت مردم با این ابزار بچگانه هستن.راسی این آقای شریفی نیا همانی نیست که رجانیوز او را عضو مجاهدین خلق خوانده بود؟انقلاب را چه شده که منافقین موجب ثبات رهبری و دولت محبوبش شدن؟!
*امشب در خیابان دست فروشها سی دی دادگاه ابطحی میفروختن!
نائب امام را اطاعت نکرده تا اینکه رهبری نامه رو علنی کرد؛و البته پس از اینکه خود اسفندیار استعفا داد؛محمود استعفای مشایی رو پذیرفتو عملا رهبری رو بحساب نیاورد والبته در جواب نامه ی رهبری به دو خط بسنده کرد،اونهم با لحنی بسیار تامل برانگیز!نمیدونم آقای یزدی که بخاطر لحن نامه ی هاشمی به رهبر یه مشت طلبه ی جیره خور رو به خیابون کشوند،این روزها داره سهام کدوم شرکت رو بالا میکشه که حواسش به این لحن نبود!روی صحبتم با افرادیه که ادعای ولایت دارن،خواهشا تکلیف مارو مشخص کنید،مراد شما محموده یا رهبر؟کدوم اولویت دارن؟وقتی محمود نامه ی رهبرو بحساب نمیاره تا علنی بشه،آیا ولایت مداره؟اگر رهبری روزی اعلام کنه محمود خائنه،شما حرفشو قبول میکنید یا به هواخواهی ا.ن بلند میشید؟خواهشا جواب بدید.
*امروز جانبازی در بنیاد جانبازان قم خود سوزی کرد،لینکش در پیوندهای روزانه موجوده.
*از خیابان سمیه رد میشدم دیدم ساختمان موسسه فقه که واسه دفتر آقای لنکرانیه با اینکه هنوز راه اندازی نشده توسط ده ها نورافکن رنگارنگ تزئئین شده؛اینا اسراف نیست؟
به نظرم این بازیی بیش نیست و چندین جهت داره:1-این روزها که او به شدت در میان حوزویان قدیمی و اهل علم بویژه مراجع تنهاست و به شدت زیر سوال رفته با ابزاری به نام عزل مشایی در پی جلب نظر مراجع برمی آید.
2-او فهمیده که مردم این بار کوتاه نخواهند اومد،محمود رو در راه سلطنت خود قربانی میکند به این ترتیب که محمود یا مشایی رو عزل نمی کنه یا بعد از عزل پست کلیدی دیگه ای بهش میده و اینجوری رهبر فریاد عدم اطاعت از امر نائب امام زمان(عج) بر می آورد و محمود رو به زیر میکشند و تقلب در انتخابات رو می پذیرند.
3-با طرح این مسئله ی انحرافی تا حدی موضوع تقلب رو از اذهان دور میکنن.
هرکدوم از موارد یا حتی موارد دیگه ای مدنظر باشه مهم نیست چراکه شکافی که سالهاست بین حوزه و رهبری بوده این روزها نمایان شده و علمای قم که بیشترشون ولایت فقیه رو قبول ندارن و یا حداقل به این سبک و سیاقش رو نمی پسندد،این روزها در قبال ملت خود مسئولیت خطیری را حس میکنند.امیدوارم مرجعیت شیعه همانند همیشه با مردم باشه نه با حکومتی که با نام علی(ع)،افکار معاویه را پیگیری میکند.هرچند احتمال مورد دوم خیلی کمه چرا که مردم هدفشون محمود نیست و با این بازی ها گول نمی خورن.نکته جالب اینه که تاریخ نامه او به محمود برای 27م بوده ولی ا.ن زیر بار حرف او نرفته.
ب-این روزها بدترین مسئله برای من اینه که کسانی دارن واسه انقلاب سر و دست میشکونن که سابقه ای در انقلاب ندارن هیچ،شائبه ی نامه های مخفیانه شون به شاه در مورد امام(ره) هم در بین مردم هست.آقای مصباح که انسان های با ایمان و صادقی را دیده ام که خود از زبان ایشون شنیدن که رساله ی امام(ره)رو نجس میدونستن،این روزها سفیرانی از جنس جنتی و یزدی برای افکارشون پیدا کردند و داعیه حفظ انقلاب دارند.
و جالب اینکه سلطنت طلبان دینی این روزها متوجه ی عدم حمایت مردم از خود شده اند و چپ و راست اعلام میکنند که«حکومت اسلامی مشروعیتش را از مردم نمیگیرد».این معنایی جز قبول شکست داره؟
وقتی اینها رو شنیدم یاد رسول الله(ص)افتادم که همیشه از مشورت با مردم استفاده میکردند و حتی زمانیکه اکثر مردم نظری رو اعلام میکردن هرچند منجر به شکست سپاه اسلام میشد،ایشان تن به نظر امت می دادند،به طور مثال در جنگ بدر مردم رای به جنگ بیرون از شهر دادن و رسول مهربانی رای به مواجهه در داخل شهر و در آخر ایشان رای مردم را پذیرفتند.ولی این روزها کسانیکه ادعای نائب فرزند او را دارند خود را از مردم جدا میداند و نظر خود را بر عموم مسلمانان واجب الاطاعه میداند،پس نعوذبالله شاید ریسمان مشروعیت الهی ایشان از پیامبر(ص)هم ضخیم تر است!
امشب برای اولین بار خطبه های نماز جمعه رو گوش کردم.قسمت هایی بود که از رادیو بصورت زنده پخش شده بود،ولی در رسانه ی غیر ملی سانسور شده بود،مثل شعار مرگ بر چین! واز همه بدتر اینکه اخبار رسانه ی غیر ملی،حرف هایی از هاشمی رو سانسور کرده بود و فقط روی این کلام که در چارچوب قانون باشید رو تکرار میکرد.درسته هاشمی از قانون گفت ولی صریحا نهادی که قانونا مسوئل برسی شکایات کاندیداهاس رو زیر سوال برد و ازشون انتقاد کرد.هاشمی شورای نگهبان رو متهم کرد که از فرصت راهبری استفاده نکرده ولی حتی یک حرف از این صحبت هاشمی در اخبار نیست و فقط در پخش خطبه ها بود.باید توجه داشت که اخبار در روز چندین بار تکرار میشه و پخش خطبه ها فقط یکبار.کاش رسانه ی آزاد توی این مملکت وجود داشت،اون موقع مردم به ماهواره پناه نمی بردن و طبعا از مضراتش هم در امان بودن،کاش.
*فردا میرم تهران واسه عمل،مرحمت فرموده مارا دعا کنید.
*شهادت امام کاظم(ع)رو هم تسلیت میگم،یادش بخیر هفته پیش شب جمعه اونجا بودم.

بعدنوشت: رفتم بیمارستان گفتن دکتر جان گفتن عملام کنسل تشریف ببرید،هفته بعد بیاید!
۱-نخوندن عددهایی که کامران دانشجو در روز 23خرداد تو تلویزیون میداد با عددهایی که قسمت های قبل داده بود!آمار رضایی کم شد،بعد از 25میلیون رای یک باطله هم نداشتیم.
۲-اشتباه در حاصل جمع آرا در وبسایت رسمی وزارت کشور!
۳-سوتی محصولی درباره ی دلیل کم آوردن تعرفه در مدارسی که محل اخذ رای بودن،محصولی گفت:چون یکی از کاندیداها خواسته بود حامیانش برن مدارس رای بدن،مدارس تعرفه کم آورد.این یعنی اینکه خودشون حضور مردم رو برای رای دادن به میرایران قبول دارن!
۴-برگه های نو و تانخورده ای که توسط شورای نگهبان موردبازشماری قرار گرفت!
۵-چاپ نامه ی دختری15ساله در کیهان،«آقای کروبی من یادم نمی آید که کسی به هنگام انتخاب آقای خاتمی کسی به صراحت صحت انتخابات را زیر سوال برده باشد.نه یادم نمی آید...»این درحالیه که اگر منظور بی اطلاعی بوده باید بعد از«زیر سوال برده باشد» جمله ی«یا نه»رو اضافه می کرد!و همچنین با تاکیدی که مثلا بعد از تفکر و مرور خاطرات است،میگوید:«نه یادم نمی آید» که این هم نشون میده منظور بی اطلاعی نیست!
مورد آخرو واسه آدمایی توضیح دادم که عاشق به خواب زدن خودشونن.
جناب حجاریان عزیز به شما التماس می کنم،تن به اعتراف های اجباری دهید،والله هیچ یک از ما باور نخواهیم کرد که اعترافات شما در شرایط مطلوب بیان شده،همه ی ما نسل سومی ها می دانیم که آقا سعیدی که امنیت این مملکت مدیون اوست،اهل ساخت و پاخت با بیگانگان نبوده و نخواهد بود؛آقای حجاریان وجود شما برای اصلاحات و نسل من نعمتی بس بزرگ است،شما را به خدا به اعتراف های همراه به زور شکنجه تن دهید و جسم نحیف خود را برای ما به ارمغان بیاورید؛باور کنید ما حالا حالاها به شما نیاز داریم.آقای حجاریان در این مدت نشد روزی رو شب کنم و تصویری از شکنجه ی شما در زندان در جلوی چشمانم نقش نبندد،چه از جان شما می خواهند؟مگر نه اینکه ادعای پیروی از مردی را دارند که حتی در عطوفت به قاتلش فرزندانش را سفارش فرمود؟اما نه،شما برای آنها از قاتل هم بدترید چرا که بر تئوری خفقان و تحجر تاخته اید،و اینان که تحجر را پرستش می کنند شما را قاتل تحجرگرایی و سلطه طلبی و در یک کلام خدایگان خود می دانند!
چه کسی ندا را کشت؟
روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت.
سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت.
خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند.
امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند.
پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است.
نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد.
به یک دلیل شاید نباشم که بنویسم.
به یک دلیل دیگه،شاید باشم و نزارن بنویسم.
شاید هم مدتی نتوانم بنویسم.
التماس دعا
بعد از ظهر ساعت5 توی صحن آیینه حرم شروع کردیم به زیارت حضرت معصومه(س)خوندن،بعد از اون رفتیم سراغ زیارت عاشورا.ماموران مخلص حتی نگذاشتند چندین خط باقیمانده تمام شود.به سوی مان حمله کردن و بردنمون.از دوستان شنیدیم که خانم ها کوتاه نیامدن و از مردم طلب کمک کردن.همین طور شنیدم که با زور باتوم خانم هارو یه گوشه جمع کردن و بعد ماشین آوردن تو صحن و بردنشون.در بین خانمهای بازداشت شده خانم های مسن(60ساله)هم بودن.چندتایی از بزرگترامون رو از ما جدا کردن و با چشم بند بردن!ولی مارو نزدن،هرچند یکی از دوستان وبلاگی هم کتکی خورد.پسر آقای صانعی که به همین منظور اونجا اومده بود،قبل از شروع مراسم گرفتن،هرچند اونهم کمی پررو بازی درآورد.
شنیده بودیم قدیم ترها در حرم تحصن می کردن و بست می شستن و ماموران رژیم به خودشون اجازه نمی دادن وارد حرم بشن ولی گویا این روزها حرمت معنایی ندارد!حتی حرمت حرم را نگه نداشتن چه برسه به زیارت عاشورا؟!
بعد از ماهم خیلی از جوونارو در نزدیکی حرم گرفته بودن،آنهم به جرم مشکی پوشیدن!
موبایل هایمان را هم ندادن؛به شدت دلواپس اون دوست وبلاگی و همکلاسی ام و شدیدتر از اینها نگران دختران خوابگاهی دانشگاهمان!خدا کنه نگرفته باشنشون،بیچاره ها باید خانواده هاشون از شهرستان بیان.
خدایا،خوب میدانی که ما نه اهانتی کردیم و نه شعاری دادیم،پس مکافاتی بس دردناک برایشان مقدر فرما.
بعدنوشت:آن دوست وبلاگی هم آزاد شده،البته شاید نخواد بگه که کتک خورده!
جالبه که در پانصدمین پستم باید از بازداشتم بنویسم.
این روزها حالم از تلوزیون بهم می خوره،جالب اینه که حتی یک درصد هم احتمال تایید تقلب توسط شورای نگهبان رو نمی دن!تمامی بحثاشون با حامیان محمود و درباره ی موضوع ناممکن بودن تقلب در انتخاباته،چرا یکی از نماینده های کاندیدای معترض رو دعوت نمیکنن؟!آقای خامنه ای همچون بازی های اداری،در جواب میر گفته:بنده به شورای نگهبان تاکید می کنم به طور دقیق پیگیری کنند ..... ودر آخر این چنین گفته:به لطف خدا انتخاباتی کاملا صحیح را پشت سر گذاشتیم!!!وای به حال مراجعی که به خاک و خون کشیدن جوانانمان رو تماشا نشسته اند.امام کاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده اند که:فقها تا هنگامیکه خود را به دنیا نفروخته اند،امنای پیامبران اند. سوال شد:چگونه در دنیا داخل می شوند؟حضرت فرمودند:وقتی که پیروی از حاکمان نمایند،در این حال بر دین خود از آنان بترسید.بحارالانوار-ج2-ص36
بی شک این آمار برای هیچ عاقلی قابل باور نیست:1-مهدی کروبی در الیگودرز کمتر از محمود رای آورده؟!2-موسوی در خامنه کمتر از محمود!؟3-رضایی در شهرستان خودش کمتر از محمود!؟
یکی از اقوام ما در محله ی سنتی قم رئیس شعب بوده ونتیجه شمارش با اختلاف دویست رای محمود پیش بوده و این در قم آنهم در محله ی سنتی یعنی پیروزی موسوی!
شنیده شده چندتایی از رئیس شعبه های قم که به نتایج اعتراض کردن،ناپدید شدند!
از دیشب عده ای معترض به نتایج اعلام شده در حرم تحصن کردن ولی صد حیف که می دانیم این گروه حاکم حسابی پرروست.
از دوحال خارج نیست یا سپاه کودتا کرده و رهبری رو هم محاصره کردن چراکه به دستورشون از ساعت 9صبح دیروز شمارش متوقف شده بود ولی یک ونیم دوباره آغاز شد، نکته قابل توجه اینکه ایشان قبل از تایید شورای نگهبان،نتایج رو تایید کردن. ویا اینکه متاسفانه ایشان هم در این رسوایی شریک اند!در هر دو صورت آقای خامنه ای کمتر از این چهارسال بر این کشور حکومت می کنن.
به قول بهنود حتی مقالات روز شنبه روزنامه های حامی دولت،نشانگر این موضوع بوده که شکست را قبول کردن وفقط به حضور مردم پرداخته اند!
دیشب تصاویر دلخراشی از تهران دیدیم،یاد تصاویر کتک زدن فلسطینی ها توسط اسرائیل که روتین وار از تلوزیون پخش میشه افتادم،مردم می خواستن جلو وزارت کشور تجمع اعتراض آمیز داشته باشند ولی نیروهای لبس شخصی و انتظامی ازشون پذیرایی میکردن ودرآخر هم اخبار ساعت دو مردم رو اغتشاش گر می نامند،بی شرف ها اگر شما ها مردم رو نمی زدید که اونها کاری نداشتن!

چند روز پیش خبر پیوستن تعدادی از ستاد های محمود به میرحسین در قلم نیوز اعلام شد.جالب اینکه دو مورد هم من شخصا سراغ دارم.اولین مورد مغازه ی اتوشویی محله مون که از در و دیوراش عکس محمود می ریخت دیروز بعدازظهر دست یه کودتا می زنه و حامی میرحسین شده و حسابی هم مشغول تبلیغاته؛وقتی ازش پرسیدن چی شده؟گفته سر عقل اومدم جو مناظره ها گرفته بود منو،ولی حالا هوشیار شدم.
دومین مورد دوستی از بچه های خوابگاهی دانشگاه بود که حسابی یکشنبه باهم حرفمون شد؛ولی امروز در کمال ناباوری دیدم جلو ستادمون داره بروشور از بچه ها میگیره!وقتی صداش کردم و پرسیدم اینجا چکار می کنی؟با عصبانیت گفت:اینو ببین،این بی شرفها هیچی حالیشون نیست.دیدم تو دستش پر کاغذ پاره اس؛گفتم اینا چیه،گفت رفته بودم همایش حامیان محمود دیدم دارن پرونده ی زهرا رهنورد رو پخش میکنن!خلاصه اینم دومین مورد که حسابی کیف مارو کوک کرد.در بدبینانه ترین حالت رای میر در قم 40% ومابقی هم:40%محمود،20%هم کروبی و رضایی؛نکته جالب اینکه به شدت رای محمود به سمت رضایی در حال ریزشه.
راسی دیشب داشتم تو راه برگشت با یکی از محمودیان می حرفیدم که یه دفعه یکی دیگشون بهم فحش داد،منم جوابشو دادم ودرگیری کوچکی رخ داد،می خواست لگدی نثارمان کند که با دست جلویش را گرفتم و در نتیجه انگشتمان دچار کشیدگی تاندوم شدیم و یه ده روزی باید با آتل زیست کنیم؛شک نکنید که این یک توطئه بوده تا من نتونم در روز آخر برای سیدم تبلیغ کنم؛از همین تریبون به توطئه گران اطلاع میدم به لطف خدا امروز بهتر از روزهای دیگه کار خودمو انجام دادم.
دیشب دست به کار جدیدی زدم دست بند سبزم رو در آوردم
و به میان مردم رفتم،از طرفداران جوان محمود میخواستم بدون تعصب با هم حرف بزنیم.بیشتر قبول نمی کردن،ولی بعضی ها
هم که قبول کردن خودش نعمتی بود!جالب بود برام که از چندین نفری که باهاشون
حرفیدیم بیشترشون قبول داشتن محمود دروغگوس و حتی سی دی 90سیاسی رو هم دیده
بودن،اما ازش حمایت می کردن.وقتی دلیل ازشون می خواستم میگفتم چون جلو هاشمی
واساده؛انقلاب فرزند خودش رو قورت داده،این تنها نتیجه ی صحبتهای حامیان محمود
بود.وقتی بیشتر باهاشون حرف میزدم میگفتن:چن وقته دنبال کاریم،چرا من نباید ماشین
فلان داشته باشم و از این دست حرفها!فهمیدم جامعه دنبال ساده ترین راه حل واسه
مشکلاتشه،بهترین راه واسه فرار از مسولیت.نمی خواد قبول کنه مغز اقتصادی نداشته یا
قدرت ریسکش کم بوده و بجای این از اینکه یکی بیاد بدون هیچ مدرکی بزرگی رو دزد
بنامه خوشحال میشه و به هدف توجیه خودش می رسه:من وضع مالی خوبی ندارم،چون فلانی
مال مارو خورده!
دو سه تا رای محمود رو پروندم البته به کمک سی دی نود سیاسی؛التماس می کنم به حامیان محمود که این سی دی رو تهیه کنن و بعد رای بدهند.
بعدازظهر همایش حامیان میرحسین در ورزشگاه حیدریان با حضور مجید مجیدی و صفایی فراهانی برگزار شد.استقبال فوق العاده بود.حرفهای مجیدی درباره ی سقوط اخلاق جالب بود.صفایی هم از چاپ آمارهای صحیح در روزنامه سرمایه خبر داد.جالب این بود ستاد محمود که مقابل ورزشگاه بود،بسته بود!
امشب جو بهتر شده بود،شایدم ما به شلوغ بازی ها عادت کردیم.این روزها دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم و گاهی جواب توهین های حامیان محمود رو میدم،امشب یه پیکانی اومد از دست بچه ها پوستر بزنه ،من در یک حرکت سریع پامو عمود کردم به دستش،دستش بعد از اینکه به پای من خورد،محکم به ستون ماشین اصابت کرد،هرچند فوق العاده از این کارم پشیمون شدم و احساس گناه پیدا کردم ولی از این سرعت عمل خودم حسابی خوشم اومد.این چهره ی کثیف سیاسته که گاهی باید مثل طرف مقابلت رفتار کنی،اونا خیلی با موتور و ماشین به ما زدن واین بار نوبت انتقام بود.
نکته ی که این شب ها برایم جالبه اینه که شاید بیشتر کسانی که فحش می دن یا عکس پاره می کنن،خانم هایی هستند که پشت موتور آقایونشون نشستن!چندبار بهشون گفتم خجالت بکش،دیدم فایده ای نداره.این نکته رو به یکی از بچه ها گفتم،گفت:ساده ای ها شوهر کجا بود!شاید حق با اون بود.یکبار به یکی از همین خانمها که عکسو از دست بچه قاپید و پاره کرد،گفتم:شوهرته؟!دیدم نه شوهر جوابی داد و نه زن؟!نمی دونم شاید غیرتهای حامیان محمود هم ته کشیده،یا شایدم حرف دوستم درسته!
از طرفی از قدیم شنیده بودیم که اگه با زن بیرون رفتی با کسی دهن به دهن نشو،ولی این چند روز برعکسشو دیدم،وقتی موتوری با زن میاد فحش میده یا لگد می زنه،بهش میگم خجالت بکش زن همراته؛ولی بازهم جوابی نمی بینم و درمیابم که یا غیرت نیست یا همونی که دوستم گفت؟!البته آدم باید رو دوست دخترش هم غیرت داشته باشه.
امشب تراکتی رو دست گرفته بودم که روش نوشته بود:«محمود:تورم15%،بانک مرکزی تورم:23%»به مردم می گفتم به سایت بانک مرکزی سر بزنید.یکی از حامیان محمود اومد گفت:چرا دروغ میگی؟ و کلی بحث راه انداخت.متقاعدش کردم که بریم کافی نت.بردمش کافی نت؛تو راه گفت اگه نبود چکار می کنی؟گفتم به محمود رای میدم از اونم خواستم اگه حرف من درست بود از محمود برگرده.براش صفحه ی بانک مرکزی رو باز کردم وآقا موند!گفتم:دیدی؟گفت:نه این نرخ تورمه!براش تو ویکی پدیا معنای تورم و نرخ تورم رو سرچیدم،خوند ولی بازهم قانع نشد.گفتم:من وظیفه شرعی و اخلاقیم رو انجام دادم؛حالا خودت میدونی میخوای بپیچونی با خودته!با کل کل درباره ی نرخ تورم از کافی نت رفت بیرون.
امشب بعد از مناظره که بر می گشتیم،سر فلکه تعدادی از سربازها و افسرهای درجه دار پشت دیواری مشغول ساندویچ خوردن بودن،از طرفی دلم واسشون سوخت که باید هرشب ساندویچ بخورن از طرفی هم واسه اینکه سربازا تونستن در کنار مافوقاشون غذا بخورن،خوشحال بودم.
امشب یه موجودی در ستاد شناسایی شد.موجودی که چندروزیست به ستاد سرک میکشه،بچه ها از کادر نیرو انتظامی بودن این موجود بمون خبر دادن،جالب اینکه شماره ام رو ازم گرفته؛حالا تازه فهمیدیم طرف کی هست!به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.
امشب جواب یه سری توهین های حامیان محمود رو با تمسخر چهره و ضعف های جسمیشون دادم،که عذاب وجدانش داره دیوونم می کنه!بزار بگم شاید سبک تر شم؛یه ماشین بود که فکر می کنم سرنشیناش کر و لال بودن،رو به ما کردن و با دست علامت های بدی نشون دادن،منم مسخره شون کردم،باور کنید فشار روی ما بسیار بسیار بالاست ولی خوب می دونم در این فشار با اخلاق بودن مهمه نه در حالت عادی!
دیشب یادم رفت اینو بگم که مدعیان ولایت چگونه رهبری رو در مراسم امام لای منگنه گذاشتن تا نکنه یه وقت رهبری بصورت مستقیم از رفتار شب قبل محمود انتقاد کنن.شنیدم خاتمی عزیز روزی گفته بوده:«اینها روزی از رهبری هم عبور می کنن»
چهره ی محمود امشب خیلی با شبهای دیگه فرق داشت،حسابی ترسیده بود و براحتی میشد این ترس رو تو چهره اش دید.راسی دوستان حامی محمود یه سوال چرا محمود امشب به اتهاماتی که بش میزنن جواب نداد؟بلکه فقط ادامه ی مناظره ی 13 خرداد رو پی گرفت.
امروز صبح عده ای با عکس موسوی قصد رفتن به نماز جمعه رو داشتن که مورد لطف باتوم های نیرو انتظامی قرار گرفتن،این دوستان در راهپیمایی صبح هم حضور داشتن ولی هنگامی که جمعیت رهپیمایان قصد ورود به حرم داشتند از ورور حامیان موسوی جلوگیری کرده اند.
در جواب حامیان بی شعور محمود که این روزها با چیز چیز گفتن مهندس رو مسخره می کنن؛باید یادآور شم که شما نبودید که هرکی قیافه محمود رو مسخره می کرد می گفتید:به کاراش و حرفاش نگاه کن چه ربطی به قیافه داره!حالا که شما شروع کردید منم شروع میکنم و چهره ی میمون وار محمود رو بهتون یادآور می شم.
این پست فطرت ناموس سرش نمی شه،میگه میخوای پرونده این خانم رو کنم؟!آخه بی فرهنگ تو کجا بودی وقتی رهنورد استاد بود؟ تو کجا بودی وقتی رفسنجانی مالشو گذاشت تا این انقلاب به نتیجه برسه؟
میرحسین چه با متانت و اخلاق احمدی نژاد رو له کرد.خوشم اومد میر حسین وارد بازی های محمود نشد،نه وارد بازی بازیگر فیلم شد،نه وارد بازی های رفسنجانی و خاتمی.
خاک بر سر قوه قضاییه اگه توهین محمود رو بی پاسخ بزاره،یعنی این همه سال که مثلا فلانی میخورده،قوه قضاییه همدستش بوده که گیر نداده!
در حیاط ستاد تلوزیون و فرش رو برپا کردیم و جمعیت 90دقیقه نشستن،بعد رفتیم تو صفاییه به شعار دادن.اول آروم بودم ولی بعد قاط زدم،قرار بود من بچه هارو آروم کنم ولی خودم کلا قاط زده بودم،وقتی طرفدارهای محمود بمون توهین میکردن جوابشونو میدادم.بچه ها پرتابم کردن عقب،بغض کرده بودم،هفت هشت روز بود فحش میخوردم،توهین می شنیدم. دیگه امشب قاط زدم.
در لحظات پایانی محمود تیک گرفته بود و هی لب میجونبوند،دوبار هم خواست بپره وسط حرف میر ولی میر بهش گفت ساکت،مردی که به حق خودش راضی نیست حتی در مدت زمان سخنرانی اش،هیچ وقت لایق رئیس جمهور ایران بودن رو نخواهد داشت.
چندتا از دخترای خوابگاهی مون باید می رفتن خوابگاه،مام غیرتی،مجبور شدیم خانمهارو برسونیم.شاید حکمتش بود ما دیگه اونجا نمونیم و بیشتر قاطی نکنیم
این روزها خیلی دلم گریه خواسته ولی جلوی خودم رو گرفتم.هربار که فحش و تهمت شنیدم،هربار که به طرفمون لگد پرتاب کردن و از همه مهمتر هربار که بی دین خوندنمون.البته همیشه در همچین موقعیتی یاد آقای خاتمی افتادم وغصه اش رو خوردم که چه کشیده و چه میکشه.سیدی که همه جور تهمتی بهش بستن؛عیبی نداره ماهم خدایی داریم.امشب یه سری پرچم کاغذی که یه سمتش نام حضرت فاطمه(س)وسمت دیگه اش سلام میرحسین خورده بود رو تو صفائیه پخش میکردم که دوتا خانم با یه بچه گفتن آقا یکی به ما بده.منم بشون دادم و گفتم مواظب باشید زمین نیافته اسم حضرت زهرا روشه.گفت ماله کیه گفتم میرحسین.همین لحظه پرچم پاره کرد.من یه لحظه موندم بعد بهش یه لگد پرتاب کردم ولی شکرخدا وسط راه پشیمون شدم وپامو عقب کشیدم.به راهش ادامه داد و من داد میزدم که همه تون همین جورید فقط ادعا دارید و از این حرفا.نمی دونم شاید الان اون الاغ خوشحاله و به خودش افتخار میکنه،که همین نشون دهنده ی خریت مضاعفشه!خوب شد بش نزدم چراکه این عوضی ها دنبال همینن که دست ماروشون بلند شه و بعد خودشونو بیار و باقالی بار کن!
راسی من بخاطر بی حرمتی به نام حضرت(شایدم بخاطر میرحسینم بوده)کلی فشار رو تحمل کردم،بمیرم برای اون امیری که بی حرمتی به حضرت رو نظاره کرد
خبرگزاری هایی به این کم دقتی ندیده ام.امروزی که دیگر دیروز است،در تالار غدیر دانشگاه آزاد همایش دانشجویان حامی میرحسین در قم بود،ولی بیشتر خبرگزاری ها همایش دانشجویان دانشگاه آزاد تیتر زدن!طبق معمول عده ای از دوستان احمدی نژادی برای بر هم زنی مراسم حضور بهم رسونده بودن.یکی نیست به اینا بگه کرم داری میای تو مراسم حامیان؟ناراحت بودن که چرا سوالاشون پرسیده نشده.سوال و جواب بود ولی وقت کم داشتیم و فرصت نشد همه ی سوالات پرسیده بشه.این درحالیه که همایش حامیان نیازی به پرسش و پاسخ نداره و قرار حامیان باهم آشنا بشن و برای همکاری های آینده متحد.این مراسم با حضور دکتر الهه کولایی و دکتر تاجیک برگزار شد.
دوشب پیش هم افتتاحیه ستاد دانشجویی با حضور خانم آذر منصوری برگزار شد و استقبال فوق العاده بود. موج سبز تمام قم رو فرا گرفته،پارچه و روبان سبز در قم کمیاب شده وهرروز بهتر از دیروزیم.روزی که دورهم جم شدیم کمتر از ده نفر بودیم ولی حالا یه تیم کاملیم.از همین حالا ریاست جمهوری میرحسین رو تبریک میگم.
خیلی با خودم کلنجار میرم که فیس بوکی نشم،حال و حوصله ی اینو ندارم دیگه!تاحالا موفق بودم تا بعد چه پیش آید.
این روزها هیچ چیز بدتر از این نیست که باطری های دوربینت رو خونه دوستت تهران جا بزاری وبرگردی قم!
درس و دانشگاه رو بیخیال شدم،چراکه نهایتا یک ترم عقب می افتم ولی اگر این محمود چهارسال دیگه سرکار باشه که نیست،باید چهار سال جز جز کنم.
راسی چرا منچستر قهرمان باخت؟!
لطفا نامه ی زیر را با دقت بخوانید.
«جناب حجت الاسلام و المسلمين ري
شهري دامت توفيقه نماينده محترم ولي فقيه و سرپرست حجاج ايراني
سلام عليكم
مقام معظم رهبري خطاب به جنابعالي فرمودند:
جناب حجت الاسلام ري شهري دامت افاضاته در باره جابجايي
سازمان حج و زيارت به جناب آقاي رييس جمهور موكد تذكر داده
شد كه الحاق اين سازمان به مجموعه گردشگري شايسته نيست.
مقرر گشت وضعيت به شيوه سابق باقي بماند، لذا مقتضي است
جنابعالي برنامههاي خود را طبق روال سابق ادامه دهيد.
وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و رييس محترم سازمان حج
و زيارت در جريان امر قرار گيرند.
مراتب براي اطلاع و اقدامات لازم ایفاد ميگردد.
دفتر مقام معظم رهبري »
نامه ی بالا را می توان مصداق
بارز«آنچه عیان است چه حاجت به بیان است»دانست.قبل از انتخاب دکتر احمدی نژاد،عده
ای از مخالفان،ایشون رو به براندازی متهم میکردن،چراکه دکتر مرید مردی بود که
سالها منتظر حکومت کردن بر جوامع اسلامی آن هم بصورت کاملا دیکتاتورماآبانه است.مراد
محمود احمدی نژاد اسلام رو با دموکراسی بیگانه می دانست و درعین حال ادعای شاگردی
مردی از تبار خورشید رو داشت که برای حکومت مردم بر سرنوشت خویش بپاخواست و توانست
بزرگترین انقلاب زمانه اش را رقم بزند.آقای دکتر برای رد این اتهام صلاح را در این
دید که در هنگام دریافت حکم تنفیذ از رهبرانقلاب دست ایشان را ببوسد و تبعیت خود
را از ایشان اعلام کند.اما با گذشت زمان تناقض رفتار دکتر با بیانات رهبری مشخص شد.بطور
مثال درحالیکه رهبری از لزوم روحیه ی نقدپذیری در دولت سخن می گفتند،دکترحتی به
منتقدان داخلی دولت و حزب حامی خود هم رحم نمی کرد و شبانه حکم عزل را به دستان
منتقد می رساند؛در حالیکه رهبری از مردم سالاری سخن میگفتند،دکتر سر در گریبان
مراد خود فرو برده بود تا ندای دموکراسی را نشنیده بگیرد.
دکتر به هر طریقی توانست در حدود
چهار سال خود را تابع رهبری نشان بدهد؛اما از آنجا که دست خدا بالاتر از همه ی دستهاست،درواپسین
روزهای دولت نهم دکتر دستور الحاق سازمان
حج به سازمان گردشگری را صادر کرد.خبر بروی خبرگزاری ها رفت،اخبار صدا و سیما هم
اعلام کرد.چیزی نگذشته بود که حاج آقای ری شهری طی نامه ی اعتراض خود را در به
دفتررهبری اعلام کردند.ری شهری ازغیر قانونی بودن الحاق بدون اخذ نظر رهبری خبر
داد وحتی شنیده های مبنی بر استعفای ایشان هم بگوش رسید.آیت الله مکارم شیرازی هم
در درس خارج خود به این تصمیم خودسرانه ی دولت اعتراض کرده و فرمودند:« حركت بدتر
از ادغام اين سازمانها اين است كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي با آن سوابق
روشن، رئيس سازمان حج و زيارت را تغيير داد كه باعث تعجب همگان شد.»
کمتر از یک هفته از الحاق گذشته بود
که نامه ی بالا از دفتر رهبری برای آقای ری شهری ارسال شد.
جالب اینکه بعد از انتشار این
نامه،ابوالمشاغل دولت نهم پس از اعلام لغو این مصوبه اظهار کرد:«این مصوبه از اول
هم مبتنی بر رضایت مقام معظم رهبری بوده و تا کنون اجرایی نشده است»
نمی دانم چطور برای مصویه ای که پیش شرطش حاصل نشده،مسئول تعیین کرده اند!
*چاپ شده در فتوسنتزشماره ی دوامروز همایش کمیته های دانشجویی ستاد مهندس سراسر کشور در قم برگزار شد،از صبح تا یکی دو ساعت پیش مشغول مهمون داری بودیم.تقریبا از تموم استان ها نماینده هایی اومده بودن.صبح به دیدار آقای مکارم رفتیم.آقای مکارم از داشتن امید و مشکلان جوانان صحبت کردن.بعد از اونجا به دفتر آقای وحید رفتیم،متاسفانه به دلیل ناهماهنگی فقط تونستیم به مجلس روضه ی آقای وحید وارد بشیم و دیدار خصوصیی با ایشان نداشتیم.ظهر رفتیم به دانشگاه تهران پردیس قم برای صرف ناهار و برگزاری کارگروه های دانشجویی.بعد از ظهر از پردیس به دفتر آقای صانعی رفتیم که حسابی حال داد.ایشان کلی با ما شوخی کردن و کلی درد و دل؛آقای صانعی گفتند:«اگر دوتا متدین در نظام باشند،یکی از آنها آقای موسوی هستن» و «نمی دانیم این ستاره ها از کجا می آید و هر روز هم برای دانشجویان ستاره می آید.»
جالب بود که من بچه قمی تا حالا به دیدار مراجع نرفته بودم؛دفتر آقای صانعی صندلی داشت تا همه همچون خود ایشان بروی صندلی بشینند،هرچند تعداد زیاد ما باعث شد بعضی ها از جمله من روی زمین بشینن.از یه چیز دیگه ی ایشون هم خوشم اومد،ایشون تا دم در دفترشون مارو بدرقه کردن!
از اونجا بازهم به دفتر آقای وحید رفتیم که بازهم با ناز ایشون مواجه شدیم،اول گفتن عکس و فیلم و انتشار خبر ممنوع!بعد گفتن بیاید آقا رو ببینید و برید،من بهم برخورد و از اتاق ایشون که نصف بچه های ماهم توش جا نمی شدن بیرون اومدم.البته حتما ایشون هم دلیلی داشتن که بر من پوشیده اس.
بعد به حسینیه ی آقای اردبیلی رفتیم،بعد از نماز به دیدار ایشون رفتیم.ایشون با تاکید بر توجه به سابقه ی افراد در هنگام انتخاب،اظهار کردند:«اونایی که به مردم پول میدن تا رای بخرن،دلشون برای فقرا نمی سوزه» ایشون از بچه ها خواستن که نترسن و به راهشون ادامه بدن چرا که تمام مشکلاتی که در مسیر گفتن حق هس پس از پیروزی شیرین میشه،حتی کتک خوردناش.
دوستان رو به ستاد بردیم و برنامه ی شام و خداحافظی.
برای خوندن خبر در فارس دروغ به اینجا و برای خوندن خبر در قلم نیوز به اینجا و اینجا و اینجا سر بزنید.
این روزا سرم خیلی شلوغه،از طرفی ستاد میرحسین و از طرفی هم نسیما.نشریه ی«فتوسنتز»حاصل کار بچه های کمیته دانشجویان ستاد مهندس موسوی در قمه که منم افتخار عضویت در این کمیته رو دارم.فردا هم همایش دانشجویان حامی میرحسین در قم برگزار میشه،امیدوارم آبرومند باشه.رابطه ی بین نام نشریه ونشان سبز حامیان میر حسین رو خودتون پیدا کنید؛اینم مطلبم در«فتوسنتز»:
عنوان ستون : خورجین
چرا پچ پچ میکنی؟مگه خورجین چشه؟الان واست میگم چرا خورجین تا دیگه به عنوان ستون من نخندی!اگه تو عمرت خورجین ندیدی برو ببین تا ندبد بدبد نمونی اگرم دیدی گوش بگیر ببین چی میگم.خورجین یا رو دوچرخه اس یا رو موتور،خاصیت همه چیز چاپونی داره،هم میتونی توش کتاب بزاری هم سیب زمینی البته نه سیب زمینی اهدایی،هم میتونی توش بیست لیتری آب شیرین بزاری هم هزارتا چیز دیگه؛فقط باید حواستو جم کنی که دو طرف خورجین تعادل داشته باشه.از اونجایی که قراره توی این ستون از همه چی و همه جا بنویسم،اسم ستون رو خورجین گذاشتم؛حالا دیدی همچین بی ربط هم نبود!همون طور که گفتم قرار نیس همیشه تو خورجین چیزایی باشه که با دفعه قبلی مرتبطه،این خورجین منم تابع همین بی ربطی خورجین های دیگه اس.بین خودمون باشه ،بهترین روش واسه فرار از گیرای سردبیر همین شیوه ی هرچی دلم خواسته.تتمه کلام اینکه این خورجین همه چی توشه پس همین الان تکلیفتو مشخص کن اگه از سریالی بودن مطلب خوشت میاد بیخیال این ستون شو،هرچند بعدا پشیمون میشی برمیگردی.راسی تا یادم نرفته بگم که خورجین به شدت نیازمند راهنمایی های شماس.این شما و این اولین خروجی جورجین:
دعوت به همکاری
کمتر از یک ماه از اولین جلسه ی کمیته دانشجویی ستاد مهندس میگذره،جلسه ای که بیشتر بچه ها باهم غریبه بودن ولی تو همون جلسه بخاطر هدف و اعتقاد مشترکی که داشتن،چنان رفاقتی رو شروع کردن که فکر مبکنم توان فعالیت در چندین انتخابات رو هم داشته باشن.جلسه ی دوم بود که گروهای مختلف کمیته تشکیل شدن و هرکسی بسته به علاقه و توانمدیش مسئولیتی رو به عهده گرفت.هرچند تقریبا تمام بچه تو تمام گروها فعالیت دارن.بچه هایی که بدون هیچ گونه سهم خواهی و فقط بخاطر آینده ی ایران کهن دور هم جمع شدن و حتی مجبور شدن پی خیلی مشکلات رو به خودشون بمالن؛بچه هایی که این روزا احساس خطر کردن نه واسه خودشون بلکه برای آزاد اندیشی مردم کشورشون؛بچه هایی که چند سالیس طعم اظهار نظر در جامعه و دانشگاه رو نچشیدن؛بچه هایی که اغلب اوقات تا یک سال منتظر دریافت مجوز نشریه ی دانشجویی شدن و آخرسر هم دستشون خالی موند؛بچه هایی که کم و بیش مردی رو درک کردن که فریاد«زنده باد مخالف من» سر داد و این روزها مردی رو تجربه میکنن که مخالفانش را یا مافیا میخواند یا گوسفند! و هزارتا دلیل دیگه که تو بهتر از من میدونی و میفهمی.حالا اگه توی دانشجو که نماد اندیشه و آزادی خواهی این ملتی،دوس داری با همکلاسیات همراه بشی،بیا که منتظر گرمی دستات هستیم؛تا با توکل به خدا شب رو طی کنیم و به صبح برسیم.
پی نوشت
اگه میخوایی شعر خلیل جوادی شاعر شعرطنز محکمه ی الهی،درباره ی میر حسین رو گوش کنی یه سر یه این آدرس بزن: خلیل جوادی
دلم شوت بازی میخواد،دلم یه کم سادگی دوران بیخیالی عاشقی میخواد،دلم این روزا عجیب گرفته،دپرس شدیم؛باز خدا رو شکر نسیمایی هست که باید واسه تبلیغاتش دوید والا خیلی وقت بود گوشه ی اتاق کپک زده بودم.چرا من راهمو پیدا نمیکنم؟!خسته شدم از این سردرگمی بی پدر ومادر!چند وقت پیش بود گفتم دلم دریا میخواد؟هنوز نرفتم.شنیدم از یکی که نگاه به دریا سفارش شده وثواب داره.گوشم صدای موج میخواد؛هرچند خودمم میدونم اینا بهونه است.خدا من چقدر از آزار خودم لذت میبرم.
امان از بعضی ها که
بد بیراه شنیدن رو حماسه می نامند و واسه خودشون قهرمان سازی میکنن.
میرحسین موسوی اواخر
اردیبهشت میاد قم و به احتمال زیاد در دانشگاه قم سخنرانی داره،قابل توجه برادران
بسیج دانشجویی و عمال بیرون دانشگاه،به شدت از حضور مخاطره آمیزشان استقبال خواهیم
کرد.
این روزها با اینکه
هیچ نمیدانم ولی به این نتیجه رسیدم که دانستن در جمع ساده لوحان کم و بیش نادان
یعنی خودکشی.ماجرا برمیگرده به حرف یکی از دوستانم در مورد کردان که میگفت:«مگه
مدرک کردان تقلبی بود؟!ما شنیدیم مدرکش افتخاری بوده بش گیر دادن.»
خدایا من دیگه طاقت
این محمود رو ندارم،خواهشا جلوی نیروهای غیبی رو بگیر.
به تمام دوستان استقلالی که با تفاضل گل قهرمان شدن و با کلی تلاش تونستن به رکورد پرسپولیس قهرمان برسن،تبریک میگم.
ماجرا سفر احمدينژاد به ژنو اين روزها سر وصداي زيادي به پا كرده.من نميگم فلسطين مهم نيست ولي آيا سخنان رگباري آقاي احمدينژاد دردي از كودكان غزه رو درمان كرد؟!محمود احمدينژاد در سخراني خودش كشتار يهوديان رو دروغ ميشماره و باعث ميشه روزنامههاي اسرائيلي از ايجاد موج جديد ضد يهوديت حرف بزنن و اين يعني تير خلاص به سوي فلسطين.اگر شما شهروند اسرائيل بوديد،مطمئنا با شنيدن اين خبر كمتر به سران دولت خود درمورد رفتارهاي وحشيانه عليه فلسطينيان خرده ميگرفتيد.حالا اين يارو ميتانياهو(گير به املاش نده)كه از تندروترين هاي اسرائيله با طرح مبارزه با يهودستيزي راحت تر ميتونه جنايت كنه.اين نكته هم مهمه كه اجلاس دوربان يك نشست صلح مدار بوده و براي رفع تبعيض نژادي برگزار ميشه،درضمن این نشست هر هشت سال یکبار برگزارمیشه.كاش آقاي احمدي نژاد در سخرانيش ابتدا از مخالف اسلام و ايران باستان با تبعيض نژادي و برابري صحبت ميكردند و بعد به سراغ نمونهي نژادپرستي يعني اسرائيل ميرفت.يكي از اصول مهم سخراني شروع آرام جهت جلب اعتماد شنوندگانه،احمدينژاد با رفتن سريع سر اصل،مطلب موجب شدن بيش از نيمي از سالن خالي بشه.بي شك حضور پرصدا وصداي ايشون تمام فكرهارو از مبارزه با نژادپرستي به سمت كلكل سياسي برده وعملا خبري از هدف اصلي نيست؛كاش به توصيهي ياران كيهانيشون مبني برعدم حضور در اين كنفراس توجه ميكرد.درمورد صدا وسيماي غيرملي بايد تاسف خورد،چراكه در زمان آقاي خاتمي سخراني ايشون در مهمترين مجالس بينالمللي رو پخش نميكرد ولي حالا سخراني محمود رو از دو كانال زنده پخش ميكنه.نميدونم چرا يكبار از تجمع صهيونيستها بر ضد آقاي خاتمي در هنگام سفرهاي ايشون در اين رسانه چيزي نشنيديم.نكته جالب ديگه كيفور شدن هيئت همراه محمود بود،كه بيشتر از خود محمود مورد توجه حضار قرار گرفته بود.اين روزها بايد بيشتر به كلمهها و تركيبهاي تازهي آخر كتالبهاي دبيرستان سر بزنيم.در زمان هاي پيش از دولت نهم معناي كلمه خودجوش اين بود كه ملت بدون هماهنگي و قرار فبلي با هم ديگه،يه كاري ميكنن ولي اين روزها استقبال مردمي رو از شب قبلش تو خبرگزاري اطلاع ميدن!آخه اين چه خودجوشيه كه اطلاع رساني ميكنيد واسش؟!
نوشته زیدآبادی رو از دست نديد.
خسته شدم از اين همه حرفاي راستي كه به درد نميخوره.نميخوام تعصبي قضاوت كنم ولي به نظر شما گازكشي به يه روستاي 10 خانواري چه ارزشي داره؟اين همه خرج كني واسه ده تا خانواده!كلي ام تو بوق كني كه آره ما 20 روستاي دور افتاده رو گاز كشي كرديم،بابا اون پيرمرد روستايي عزيزي كه عادت كرده روزشو با خرد كردن هيزم شروع كنه بخاري ميخواد چكار؟ اون مادر روستايي كه بهترين غذاهاي دنيارو درست ميكنه،صدسال رو اجاق گاز غذا نمي پزه.اگه ميخوايد واسه روستايي كاري بكنيد محصولشو به قيمت مناسب بخر،اگه ميخواي به روستاي احترام بزاري تو كليپاي آموزشي،هرچي شوت و خنگه روستايي و لهجه دار نزار،اگه ميخواي روستا رو آباد كني،نسل مدرسه كپري رو ورچين.چند روز پيش شنيدم بوشهر گاز كشيدن،درسته بعنوان يه مركز استان و ازون مهمتر قطب گازي دنيا بايد خودشون گاز داشته باشن،اما آيا گاز مشكل اصليه شهراي مثل بوشهره كه زمستونش حداكثر يه كاپشن بهاره ميطلبه؟!اگه واقعا قصدشون خدمته،يارانهي برق اينجور شهراي گرم رو زياد تر كنن (شنيدم كمم كردن)تا مردم تو زمستونم بخاري برقي بزارن،مگه نه اينكه مصرف برق كشور تو زمستون كمه،يا ايستگاه هاي توزيع كپسول گازو زياد كنن،يا به مشكل مهمتر اين شهر كه فاضلاب باشه برسن. اگه بد بينانه نگاه كنيم اين لوله كشي كردنا در راستاي افزايش مشترك براي شركت گازه،چرا كه اين محمود دوست داشتني خيلي دوست داره يارانهي گازم بپرونه.
*فجايع پاکستان نشون ميده كه مسولین ما دلشون واسه دين نميسوزه و حمايت از غزه يه تاكتيك مقابله با اسرائيله،نميدونم اين روزا سينهچاكان غزه كجا فرم شهادت پر ميكنند!
نکته ی جالب این دیدار درگیری لفظی طرفداران سید و طرفدار نماهای عبدالله نوری بود.من که باورم نمیشه طرفدار نوری پاشه به خاتمی عزیز بد و بیراه بگه،به نظرم این افراد دست نشانده بودن که اولا جلسه رو بهم بزنن و دوما بین اصلاح طلبان اختلاف ایجاد کنن.البته خیلی کم به هدفشون نزدیک شدن اما اصلاح طلبان باید حواسشون باشه تو دام اینا نیافتن وشاخه شاخه نشن.یکشنبه هم کروبی دانشگاه آزاد قم بوده،ماکه از بچه های آزاد پرسیدیم کسی خبر نداشت.امیدوارم ایشونم که این روزها مصداق بارز«هم از آخور میخوره هم از توبره»کاندید بشن و با رای افتضاحی که میارن دمشونو رو کولشون بزارنو برن و بیش از این آبروی جناح اصلاحات رو نبرن.جالبه توی تلوزیون تنها نماینده اصلاح طلبان که خیلی ازش حرف میزنن و نشونش میدن این آقاست.اینو نشون مردم میدن،مردمم میگن اوه اینا اصلاح طلبن پس ما به این گروه رای نمی دیم.بهترین گزینه برای خراب کردن اصلاح طلبان در افکار عمومی،کروبی،این روزها گاهی اصول گرا میشه گاهی اصلاح طلب.چه قدر برام چندش آوره این ترکیب:شیخ اصلاحات!
امسال اجازه ی برپایی مراسم شب یلدا توسط این نشریه که بیشتر با حضور سید همراه بود رو ندادند،بنابراین تحریره شب عید غدیر رفتن پیش مردی با عبای شکلاتی.
يكشنبه آقای محسن رضايي فرمانده ي اسبق سپاه اومده بود دانشگامون سخنراني و پرسش پاسخ.طبق معمول دانشگاه ما،اينجور جلسات زير سر بسيج بوده و هست،بعداز خوش آمدگويي توسط مجري،رئيس بسيج دانشگاه رفت رو سن و با متني خودموني اما بي نهايت موزيانه حرفهايي رو زد كه همه واسش دست زدن.مثلا ميگفت:«آقا محسن،چرا بسيجي هاي امروز تو خيابون به راه رفتن دخترا گير ميدن،در حاليكه از درد فروش كليه اون دختر بخاطر فقر خبر ندارن.»خلاصه اين آقا كلي خود شيريني كرد كه مثلا بگه بسيج دانشگاه با بقيه بسيجا فرق داره.من اولين نفري بودم كه از محسن رضايي سوال كردم.دوتا سوال درباره صادق محصولي كردم.گفتم:«محصولي گفته من تيپ عاشورا رو راه انداختم،اما ما شنيديم شهيد باكري موسس اين تيپ بوده،شما بگيد بالاخره كي موسس بوده و كي دروغگو؟ و در نامه اي كه قديمياي تيپ براي نمايندگان مجلس درباره آقاي محصولي فرستادن نوشته شده كه شما بر خلاف مخالفتهايي كه از اروميه با شهيد باكري ميشده ايشون رو فرمانده تيپ كرديد،اما بعد از چند ماه محصولي خودسرانه شهيد باغچه بان رو جايگزين كردند،اين صحبتهارو تاييد ميكنيد؟» سوال اولم رو جواب دادن كه باكري موسس بوده و در جواب سوال دومم جوري پيچوند كه كف كردم،آخرشم كه من پافشاري كردم رو سوالم،گفت:«مسائل رو شخصي نكنيد.»يكي نيست به اين آقايي كه من از حرفاش فهميدم امسال كانديد خواهد شد،بگه گذشته ي وزير كشور مسئله ي شخصي نيست.
براتون بگم از دوهفته نامه ي بسيج با عنوان«سياست اسلامي»،اين هفته اولين شماره اش بيرون اومده بود و اي كاش نمي اومد،جالبه كه كلي توي صفحات اول درباره ضرورت سياسي بودن انسان حرف زده بودن اما دريغ از فهم سياسي بيشتر نويسنده هاش،همون رئيس بسيجي كه براش دست زديم،مطلبي درباره گلشيفته نوشته بود و اونو نصيحت كرده بود،من موندم اين موضوع و مطلب چه ارتباطي با سياست داره؟تازه دروغهايي هم به گلشيفته بسته بود،گفته بود:«گلي خانوم آيا شما قبل از اينكه با لباس خواب در مقابل دوربين ظاهر شويد چه چيزي در پوشش اسلامي نداشتيد كه الان به آن رسيديد؟» جدايي از تاييد يا رد كار گلشيفته،كجاي فيلم اين بيچاره با لباس خواب ظاهر شده كه ما نديديم و ايشون ديده؟ تو كل نشريه مطالب خنده دار زياد بود.
مطلب ديگه كه فهم پايين اين آقايون رو نشون ميده،مطلبي درباره اوباما بود،در كمال پررويي اينو نوشتن: ... مشاور اصليش كه نامزد تصدي وزارت خارجه است يك ضد ايراني تمام عيار مي باشد ولي اما ليكن او دل بسياري از دوم خردادي ها و دمكراسي خوهان را ربوده ...» مثل اينكه اينها يادشون رفته كي براي اوباما تبريك ميفرسته!يادشون رفته اين دوم خردادي ها بودن كه به تغيير نكردن مواضع امريكا با تغيير رئيس جمهورش،اشاره كردن و ميكنن!در ضمن به كاربرد ولي و اما و وليكن توجه كنيد.
هفته نامه ي نهاد كه آخر خندس،توي اين شمارش،حرفاي آقای رفسنجاني در جمع دانشجويان شريف درباره ارتباط با رهبری رو چاپ كرده بودن و درست در همون صفحه مطلبي درباره حرفاي آقای رفسنجاني درباره گداپروري نوشته بودن.جالب بود توي اين مطلب به آقای رفسنجاني و دوستانش بعنوان مافياي اقتصادي اشاره كردن و در مطلب كناري از دوستي بسيار نزديك آقایان رفسنجاني و خامنه اي حرف زدن!
اينا حرفهايي بود كه تو دلم مونده بود،دعا كنيد بتونيم يه نشريه بزنيم و جواب امثال اينارو بديم.
از اوايل هفته ي گذاشته بنرهاي سازمان آب قم تقريبا سر تمام تقاطع هاي شهر ديده ميشد.روي بنر ها نوشته بودن«آغاز عمليات اجرايي آب رساني به قم از دز»! مارو ميگي مونده بوديم انگشت به دهن كه يعني ديگه از شر دبه هاي آب شيرين راحت ميشيم،اما زهي خيال باطل.گذشت و گذشت تا پنج شنبه اومد و توي خبرها ديديم و شنيديم كه با حضور احمدي نژاد اين عمليات آبرساني آغاز شده،البته تازه عمليات اجرايي يعني همون لوله كشي و اينا.اين دفعه ديگه از يه انگشت فراتر رفتيم و چهار انگشت مبارك رو توي دهن جا داديم،ميدونيد واسه چي؟ از بي شرمي اين مردك نيم وجبي! اين آقا طبق عادت قبليشون اين بار واسه تبليغات انتخاباتي به سراغ طرحي اومد كه در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي به مرحله ي اجرا رسيد،جالب اينه در تصاويري كه از مراسم ديروز احمدي نژاد نشون ميدادن تمام تونل ها و راه عبور لوله ها كنده شده بود،من موندم پس اين آغاز چي بوده؟نكنه آغاز مرحله ي اتصال به شبكه ي آب قم بوده؟خوب يادمه كه اون زمونا كه بوي ياس توي اين مملكت ميومد اين طرح با هزينه هاي بسيار بالايي به مرحله ي اجرا در اومد.كاش اين مردك فقط يه كم وجدان داشت و اسم نحس خودشو روي طرح هاي بقيه نميذاش.
توي پستهاي قبليم به وجود غريبه هاي زيادي توي شهرم اشاره كردم،طلبه هايي كه اگر خوشبينانه نگاه كنيم اول براي فراگيري و تبليغ دين به شهر من اومدن اما وقتي امكانات فراواني كه مختص روحانيون و ديگر قماش هاي اين چنيني هست رو ديدن،حتي فكر بازگشت به شهر يا روستاي خودشونوهم نمي كنن.بيشترين ساكنين قم رو مهاجرين تشكيل مي دن.البته از قبل انقلاب هم قم شهر مهاجر پذيري بوده اما رشد عجيبي بعد از انقلاب داشته.من نمي خوام بگم تمام مهاجرين به دلايلي كه من عنوان مي كنم اومدن قم اما به جرات مي تونم بگم درصد بالاي به همين دلايل اومدن.اگر شما توي قم ساكن نباشيد حتما مي دونيد كه توي شهر هاي ديگه آخوند و سپاهي و كلا اين تيپ آدما رو تحويل نمي گيرن حتي گاهي آزارشونم مي دن.(كه خود من با اين مسئله مخالفم) ازجهتي در شهرهاي ديگه تعاوني هاي طلاب و اينجور چيزا به اندازه ي قم نيست و نكته ديگه اينكه اكثر اين افراد از شهرهاي دور افتاده و بي امكانات و روستا ها ميان(لطفا توهين به روستائيان تلقي نكنيد)
روی صحبتم بیشتر با قمی هاست.ازاین جهت که توی قم حتی یک نفر هم از اصلاح طلبان تائید صلاحیت نشدند وهمچنین اهمیت بیش از پیش تهران که حاصل قدرت گرایی دولت نهم است،به شما همفکران همشهری پیشنهاد می کنم در انتخابات تهران شرکت کنید.
امیدوارم مجلسی انتقادی وکارآمد در پیش باشد.
توی این پست قصد ندارم به انقلاب بی حرمتی کنم فقط می خوام سوالاتی که توی ذهنم بوده و هست رو با شما در میون بزارم.همیشه توی ذهنم این سوال بوده که چه طور می شه یه خلبان خارجی توی شرایط حاد اون زمان که حکومت اعلام کرده بود هواپیما رو می زنه حاضربشه پرواز کنه؟ یا چه طور می شه حکومت هواپیمای امام رو نمی زنه؟ یااصلا چه کسی هماهنگی پرواز اختصاصی رو انجام می ده؟
این جوری که من خبر دارم و تو عکسها دیدم هواپیما دربست در اختیار امام و همراهان بوده.البته اگر چاشنی معنویت رو به این مسائل اضافه کنیم سوالات من هم به جواب می رسد. یه نکته ی دیگه هم که ذهن من رو حسابی مشغول کرده اینه که شاه درسته که خیلی کشتار کرد ولی باز هم اگر می خواست می تونست بمونه و بکشه.اینجور که نظام الان می گه شاه حسابی تجهیزات نظامی داشته و حتی از حمایت امریکا و دیگر غربی ها هم برخورداربوده پس اگر می خواست می تونست بیشتر بمونه. به عبارت بهتر شاه نمی خواست به هر قیمتی بمونه ویا شاید بالاسریاش دستور دادن: برو این حکومتی هم که داره میاد مال خودمون می شه.
کار من نیست که کلافهای بهم پیچیده ی انقلاب رو باز کنم ولی نظرم اینه که امام و مردم هدفهای والایی رو دنبال می کردن.مثلا یکی از این هدفها که امام هم خیلی روش تاکید داشت عزت ایرانی بود همه ی شما ازماجرای مبارزه ی امام با کاپیتولاسیون امریکایی مطلع هستید ولی قرار نبود کاپیتولاسیون آخوندی جای کاپیتولاسیون امریکایی رو بگیره! در حالت خوشبینانه بگم اطرافیان امام نگذاشتن امام انقلاب رو همان طوری که مردم می خواستن پیش ببرن و انقلاب رو منحرف کردن و شاید هم به غربی ها واگذار کردن.
اینم بگم اگر من می گم امام هدفش با این آقایونی که الان همه کاره ی انقلاب هستن فرق داشته به این معنی نیست که امام اشتباه نداشته البته امیدوارم اشتباهات امام سهوی بوده باشه.توی پستهای بعدی می خوام ماجرای بزرگترین مرجع اون زمانها که پس از انقلاب بدلیل اختلافاتی که با انقلاب منحرف شده پیدا کرد مورد بی حرمتی قرار گرفت رو باز گو کنم.راستی شما می دونید منظورم کیه؟اگر می دونید بگید چون خیلی مهمه برام که ببینم کسی می شناسه اون شخص رو یا نه؟
به امید اینکه روزی این نظام واقعا جمهوری اسلامی بشه!
نمی دونم سخنرانی احمدی نژاد رو در جمع ایرانیان مقیم نیویورک شنیدید یا نه.اگر نشنیدید یا اینکه شنیدید و به این نکته ی که می خوام بگم توجه نکردید حتما بشنوید.
احمدی نژاد در میان حرفایش از شخصی سخن می گفت که با وجود مشکلات با جمهوری اسلامی نامه خطاب به بوش نوشته و گفته در مسئله ی هسته ای نمی توانید با ایران مقابله کنید وگفته من خودم با تمام مخالفتهای که با جمهوری اسلامی دارم اگر جنگ بشه میرم می جنگم.
احمدی نژاد در ادامه گفت:این شخص خیلی به آمریکا هشدار داده که ایران به هیچ وجه حاضر به کوتاه آمدن در مسئله ی هسته ای نیست.
به نظر شما احمدی نژاد از چه کسی سخن می گفت؟
حسین درخشان نمونه ی کامل افراط،کسی که هیچی این نظام رو قبول نداشت یکدفعه سر از سپاه احمدی نژاد در آورد.بالاخره حسین درخشان هم به آرزوش رسید و مرادش غیر مستقیم ازش تمجید کرد.
خدایا عاقبتمون رو به خیر کن.
داشتم نشست خبری احمدی نژادتوی مهرآباد رومی دیدم.واقعا این آدم چی فکر می کنه.طوری حرف می زنه که انگار دورازجون،مردم گاوندو حالیشون نمی شه داره چرت می گه!من که نتونسم بیشتر از چند دقیقه تحملش کنم.
یکی از حرفاش این بود:تعداد کمی که بیشتر از اروپا آورده بودنشون و حتی نمی دونستن چه خبره وفقط بهشون گفته بودن اعتراض کنید توی محوطه ی دانشگاه بودن و اعتراض می کردن ولی در مقابل بسیاری آدم فرهیخته درداخل سالن بودم که حتی بیشترشون اعلام حمایت می کردن از حقوق و آرمانهای ملت ایران واز ما راهنمایی می خواستن...
نکته اول اینکه ایشون عادت دارن که تعداد مخالفینشون رو کم ببینن و اونارو دست نشانده ی این و اون بدونن.نکته دوم هم اینکه شما می تونی مملکت خودتو که داره هرروز بیشترتوی باتلاق تحریم فرومی ره رونجات بده نمی خوادبقیه رو راهنمایی کنی.
ولی در کل از این که این آقا می رند نیویورک خوشحالم میدونید چرا؟چون بالاخره تلاش های خاتمی برای اینکه اینا بفهمم باید توی مجامع بین المللی حرف زد،به بار نشست. یادتون هست که همین تیپ آقایون چه جور به آقای خاتمی بدوبیراه می گفتن برای اینکه رفته امریکا؟حیف که بعضی نگذاشتن خاتمی تو اون سالها که دست امریکا برای آشتی دراز بود، توی سازمان ملل با کلینتون روبرو بشه،شاید اگر روبرو می شدن ودست می دادن الان خیلی اوضاع فرق می کرد.حیف که نگذاشتند حیف...
آقای خسروشاهی گفت:آقای مصباح رفته منبر وعلیه دکتر شریعتی صحبت کرده،طلبه ها گفته اند تورا چه به دکتر شریعتی؟
آقای مطهری خندیدند وگفت:بله،آقای شریعتی اشتباه دارد،اما نه چیزی که آقای مصباح متوجه شود.
بار دیگر شریعتی- دکتر محمد مهدی جعفری»
وقتی این خاطره ر امی خوندم،این سوال خیلی ذهنم را مشغول که در زمان ما،مخالفان این قدر منصفانه با هم بر خورد می کنند؟با اینکه شهید مطهری در بعضی مسائل علمی با دکتر اختلاف داشتند ولی جانب انصاف را رعایت کردند.
در حالی که در این زمان مخالف حتی فرصت خواندن آثار فردی که با او مخالف است را به خود نمی دهد و به سادگی بر اساس نظرشخص سومی که معلوم نیست غرضی دارد یا نه،حکم بر بی دینی مولف می دهد.
حجتالاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي كه شب گذشته در مراسم سالروز ميلاد حضرت مهدي (عج) در مسجد وليعصر تهران سخن ميگفت از انتظار ظهور منجي به عنوان اصل مشترك همهي اديان ابراهيمي نام برد و گفت: فلسفهي تاريخ در اديان ابراهيمي با اعتقاد به ظهور منجي معني پيدا ميكند.
وي با بيان اينكه در اديان ابراهيمي پايان تاريخ با ظهور منجي رقم ميخورد، به ويژگيهاي انسان اشاره كرد و گفت: انسان در تاريخ و با تاريخ زندگي ميكند و عقل و فهمش، عقل و فهمي تاريخي است. طبعا شكل زندگي انساني متناسب با آن تاريخ است.
رييس موسسهي بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها كه تاريخ را حركت به سوي مبدا و مقصد تعريف ميكرد، گفت: آيا اين تاريخ بشر پاياني دارد؟
منبع:نوروز
نصرالله با افتخار کامل می گوید:تمام مخارج بازسازی را دفتر آقای خامنه ای تقبل کردند.نمی دونم کلا حزب الله را بکوبم یا اینکه قسمتی از فعالیت هایش رو وبهتر بگویم رفتار مسئولین کشورم رو در برابر حزب الله،واقعا نمیدونم.درسته که باید به گسترش اسلام کمک کردکه البته اینها برای رو کم کنی اسرائیل وامریکا از این حزب حمایت می کنند،ولی چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
من فقط اینو میدونم که روزانه چندین وچند هزار جوان هموطنم داخل جویهامی میرند،روزانه بر آمار دختران فراری ودر نتیجه زنان خیابانی افزوده می شود.و هزاران آمار متاثر کننده ی دیگر که علت اصلی آنها فقر و فاصله ی طبقاتی است.
این آقایون میخواهند اسلام را گسترش بدهند ولی یادشون رفته که داخل کشورمون بخاطر فقر،نه فقط اسلام بلکه روح خدا پرستی هم دارد از بین می رود.به قول دکتر شریعتی(فقر که از دری وارد شود دین از در دیگر خارج می شود.) راستی نمی دونم چرا تلوزیون ما فقط حرفهای سید حسن رو نشون می دهدو بزن وبرقصای مردم لبنان رو نشون نمی ده؟
دیروز که آرشیوم رو می دیدم،به نکته هایی برخوردم که خیلی ضایع بود،مثلا از بس سریع تایپ کرده بودم بجای خبرگزاری نوشته بودم خبرگذاری!!! اون موقع هنوز اپ لود کردن نمی دونستم چیه همه عکسها رو کپی می کردم حالا که میریم آرشیو خبری از عکسها نیست،آخه اون سایتی که من ازش کپی کردم عکس رو پاک کرده. به تیترهای که میزدم نگاه می کردم خنده ام می گرفت،کاملا غیر حرفه ای بودن البته نمی گم الان حرفه ایم نه ولی بالاخره بهتر از اون موقع هستم(۱٪ که بهترم).جالب تر از اینها این بود که هیچ کسی این مسائل رو به من گوشزد نکرده بود.
خلاصه یکسال گذشت.
چندین پست بود که وقتی فکر کردم که برای اسلام ضررش بیشتر از نفع اش هست،پاک کردم.البته شما حداکثر از یکی ازآنها خبر دارین.وقتی یکی از دوستانم( که خودازروشنفکران دینی است) گفت در مطلب دانشکده صدا وسیمااز میان طلاب دانشجومیگیرد!!! در باره ی شهرک مسکونی حوزه علمیه(مهدیه) اشتباه کردی اونجا خیلی فقیرند،با اینکه منظورم نوع حفاظت از اونجا بود،خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا ندیده حرفی زدم.فکر می کردم چون تو منطقه ی بالاشهر قم هست حتما خانه هاشون آن چنانیست، التبه به ما اجازه ورود نمی دهند که ببین اونجا چه خبره.
خیلی ها با نظراشون کمکم کردن که بهتر بشم خیلی وقتها که بنابردغدغه های فکریم می خواستم تعطیل کنم،نظرات شما دوستان به یادم می انداخت که وظیفه ام چیست.تعدادی هم نا مسلمون و بی دین می خوندنم و به کسانیکه قبولشون داشتم توهین می کردن. خیلی ها ناسزا می گفتن(البته من پاک می کردم نظرشونو اگر عاری از ادب می بود).ولی همین افراد هم نا خواسته تشویقم می کردن به فعالیت بیشتر.ان شاالله همه ی ما هدایت بشیم و دست از تعصب بی منطق بر داریم.
از تمام کسانیکه با نظراتشون کمکم کردند تشکر می کنم.راستی لطف کنیدودر نظرسنجی هم شرکت کنید.
در آخر ولادت آقای آزاد مردان جهان حضرت حسین بن علی(ع) رابه تمام مسلمین تبریک می گویم بخصوص شمایاران. التماس دعا
این صحبت را به حساب پیام رئیس جمهور به مردم بم در هفته ی فرهنگی بم می گذاریم.واقعا به شما تبریک می گویم که در هفته ی فرهنگی بم مردم بم رابی ایمان خطاب کردید،احسنت به این پیام شما به مردم مصیبت کشیده ی بم.
واقعا این آدم چه طور بخودش اجازه می دهد،که خیلی واضح بیشتر مردم یک کشور زلزله خیزرامتهم به بی دینی کند؟مردم بم،منجیل،بوئین زهرا،زرند،بیرجند،قم و...
می خواستم به ایشون بگویم آقای عزیز درسته که وجود مومنان برحوادث طبیعی اثر گذار است ولی این یک اصل مطلق نیست.ما از حکمتها وقدر خداوند بی خبریم البته شاید هاله ی نور شما را مطلع کرده باشد.
اینکه شما به صراحت مردم یک منطقه رابی دین حساب کنید درحد ریس جمهور مملکتی مثل ایران است؟(البته شمابارها ثابت کردید که در این حد ها نیستید) بازهم شکر خدا که زمان زلزله های مرگ بار مثل بم ومنجیل،شما کاره ای نبودید وگرنه نمی گذاشتید قربانیان ای حوادث رو به شیوه مسلمانان کفن ودفن کنند.
در ضمن یادآوری می کنم خدمتون که همین چند ماه قبل بود که شهر قم زلزله شد،پس طبق نظر شما هیچ یک از مراجع قم مومن نیستند!! کجا هستند آقایون طلبه که علیه خاتمی طومار امضا می کردند؟پس چرا الان ساکتند،در مقابل کسی که به تمام مراجع توهین آشکار می کند؟چی شد اون رگها که برای نجات اسلام(البته از نوع خودشون)بادمی کرد ؟تا کی می خواهید با مسائلی یک شکل دو گانه برخورد کنید؟خدایش اگراین حرف راخاتمی گفته بود،تیتراین چند هفته ی یاالثارات وعبرتهای عاشورایی جور بود.