تبليغاتX
دغدغه دارم،پس هستم
تقدیم به که او توانایی بالایی در «خ ر» کردن انسان ها داره حتی بیشتر از من

باید کاری رو انجام بدم که میشه گفت اصلا نمی دونم باید واسش چکار کنم و جالب اینکه آبروی انجمن به این کار بستگی داره.میگن تو میتونی ولی من نه خودمو در حدش می بینم و نه دلم با این کاره!بازم میگن این بهترین فرصته،از دستش نده حالا که بهت اعتماد کردیم.یکی نیست بهشون بگه بابا من نمیدونم کارم چیه،توروخدا یه توضیحی درباره اش بدین.همه ی اونایی که قبلا این کارو کردن میگن اشکت در میاد و حتی عبارات فجیع تری هم بکار می برن که در این محیط اخلاقی نمیشه ذکرشون کرد.دوست دارم خودمو تو منگنه بزارم و خودمو امتحان کنم ولی آخه هیچ شناختی ندارم از این کار،آخه یهو بی هیچ تجربه ای بری سراغ این کار بزرگ،میشه؟!می خوام بپرم ولی اگه نرسم به اونور که با مخ سقوط میکنم.نمی دونم واقعا گیجم.میگن کل وقتتو میگیره،نمیخوام تابستون پر از علافی رو از دست بدم.نه،باید خودمو امتحان کنم.

این وسط توی یه دوراهی دیگه هم قرار گرفتم.توی اون جا خوبا قول دادم که بهتر فکر کنم.ولی مگه میشه؟!و این بار من مورد اتهامم.

شب عید،این همه دلتنگی و سردرد! دلم را روشن کن ای رحمت بر عالمیان.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:40 توسط قنبیت |

امشب برای اولین بار خطبه های نماز جمعه رو گوش کردم.قسمت هایی بود که از رادیو بصورت زنده پخش شده بود،ولی در رسانه ی غیر ملی سانسور شده بود،مثل شعار مرگ بر چین! واز همه بدتر اینکه اخبار رسانه ی غیر ملی،حرف هایی از هاشمی رو سانسور کرده بود و فقط روی این کلام که در چارچوب قانون باشید رو تکرار میکرد.درسته هاشمی از قانون گفت ولی صریحا نهادی که قانونا مسوئل برسی شکایات کاندیداهاس رو زیر سوال برد و ازشون انتقاد کرد.هاشمی شورای نگهبان رو متهم کرد که از فرصت راهبری استفاده نکرده ولی حتی یک حرف از این صحبت هاشمی در اخبار  نیست و فقط در پخش خطبه ها بود.باید توجه داشت که اخبار در روز چندین بار تکرار میشه و پخش خطبه ها فقط یکبار.کاش رسانه ی آزاد توی این مملکت وجود داشت،اون موقع مردم به ماهواره پناه نمی بردن و طبعا از مضراتش هم در امان بودن،کاش.

*فردا میرم تهران واسه عمل،مرحمت فرموده مارا دعا کنید.

*شهادت امام کاظم(ع)رو هم تسلیت میگم،یادش بخیر هفته پیش شب جمعه اونجا بودم.

بعدنوشت: رفتم بیمارستان گفتن دکتر جان گفتن عملام کنسل تشریف ببرید،هفته بعد بیاید!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:55 توسط قنبیت |

سفر خیلی خوبی بود،راسش قبل از سفر آنچنان رغبتی نداشتم ولی وقتی میری و اونجارو می بینی دل کندن واست خیلی خیلی سخت میشه.از مرز شلمچه رفتیم و حدودا 33ساعتی تو راه بودیم،شب به نجف رسیدیم.نمی دونم اسمشو چی بزارم ولی توی حرم امیرالمومنین(ع)احساس شادی و شعف آدمو میگیره،احساس غرور،احساس بر حق بودن.راسش از اینکه بیشتر از یکی دو نفری نگفته بودن تو حرم علی(ع)یاد ماباش و شلام مارو برسون از مولا خجالت کشیدم،همه سلام به حسین(ع)رسونده بودن.سه روزی نجف بودیم،مسجد کوفه،مسجد سهله،حرم مسلم(ع)،قبرستان وادی سلام و حرم میثم تمار(ع)رو هم زیارت کردیم.راسش یه جمله ای که از اول سفر رفت تو مخم سلامی بود که بر سردر حرم مسلم(ع)نوشته بودن که فارسیش این میشه:«سلام بر اولین شهید دعوت حسین(ع)»،خیلی از این سلام خوشم اومد کلی باهاش حال کردم.از نجف رفتیم کاظمین،قبل از غروب رسیدیم،فضا کاملا امنیتی بود،حرم با صفایی داشت.هتلمونم دقیقا روبرو به حرم امامین بود.صبح بعد ار نماز صبح به سمت سامرا حرکت کردیم.سامرا به شدت امنیتی تر از کاظمین بود،از ماشین که پیاده شدیم چند صد متر بعد وارد کوچه های بتنی شدیم که کلا مارو از شهر جدا میکرد،گنبد هنوز روکاری نشده بود.حرم غریبانه ای بود.به جای ضریح،تخته گذاشته بودن،دیوارهای حرم هنوز اثرات خرابی رو بیادگار داشتن؛سرداب امام زمان(عج)بر خلاف شایعات سالم بود.حدودا سه ساعتی اونجا بودیم بعد به سمت کربلا حرکت کردیم.امامزاده سید محمد(ع)و دوطفلان مسلم رو هم در مسیر،زیارت کردیم.غروب بود که به کربلا رسیدیم.تو حرم حضرت عباس(ع) احساس میکردم باید محکم و استوار قدم برداری همراه با غرور،هرچند بازهم دلت غمدار بود و سرت زیر.بین الحرمین دیوونه کننده اس داری میری به سمت حرم حسین(ع)دلت نمیاد وسط راه برمی گردی حرم سقا رو نگاه میکنی،داری میری حرم سقا وسط راه برمیگردی حرم حسین(ع)رو نگاه میکنی.دل دل می کنی.گنبد امام حسین (ع)تو گودی واقع شده و الان هم بخاطر سقف زدن تو حیاط،کلا دید خوبی نداره.تو حرم امام حسین(ع)احساس میکردم که اینجا همه ی تاریخ هست،همه ی مرام ها،همه ی سربلندی ها و البته غم فراوان.سه شب هم کربلا بودیم بعد اومدیم شلمچه.بعضی ها تو ماشین به بچه هاشون میگفتن ببین اینجا چه جوره؟خدارو شکر کن تو ایرانی،اینقدر بهونه نگیر از وطنت.حسابی از این قیاس از پایه ویران لجم میگرفت.درسته باید شکر کرد ولی مقایسه کشوری که در طول تاریخشمردانی که در راه مبارزه با ظلم جانفشانی کرده ان به ده نفر هم نمی رسه با کشوری که امیرکبیر،رئیسعلی،مصدق،مدرس،طالقانی و هزاران بیگانه ستیز و ظلم ستیز داره کار احمقانه ایه،نیست؟بالاخره این تلاش ها و رشادت ها بر خاک ایران تاثیر داشته.برایم جالب بود که مملکت  جنگ زده ارزش پولش فقط در حدود دویست تومان از ما کمتره!فلافل های کربلا هم بسی خوشمزه و لذیذ بودن؛بخصوص که چندین نوع سس و سالاد هم موجود بود،سس انبه که مشهوره ولی سسی داشتن قهوه ای رنگ که از تمر هندی درست میشه،البته من نپسندیدمش.آبخوری هایی کاملا بهداشتی هم به وفور دیده میشد!وسیله ای که بوسیله اون پیرتر ها و گاهی جوانهای زائر از پا درد در امان بودن،گاریهایی بود سه چرخ که اکثرا هم نوجوونی اونو هل میداد و جالب اینکه گاریچی ها گواهینامه یا همچین چیزی جهت شناسایی داشتن!رفتنه در کنار حرم شهدای گمنام شلمچه چیز عجیبی دیدم.سفر خیلی خوبی بود،امیدوارم روزیتون بشه.

حرم امام اول

حرم مسلم و مسجد کوفه

میثم تمار

کاظمین

حرم حسین(ع)

حرم سقا

آب بهداشتی

نوجوان نجفی

فلافل2

فلافل

شلمچه

یادمان قدوم مبارک...در روز عیدقربان!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:13 توسط قنبیت |

سشس

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:23 توسط قنبیت |

از صب که قرار شده فردا بریم اونم با اوتوبوس مادرجان گیر دادن که پاشو لباساتو جمع کن،پاشو به فلانی زنگ بزن و خلاصه کلی از این خرده فرمایشات.هرچند تقریبا مثل هرروز تا همون ظهر خوابیده بودم،بعدشم شروع کردم به خودن«کافه پیانو»که بدجوری رفتم تو حسش،حالا هی مادرجانمان فریاد برآورده که پاشو الان موقع کتاب خودن نیست!و باز جواب میدم:نمیتونم نصفه ولش کنم تا ی هفته بعد،باید تمومش والا کل سفر حواسم بهشه!کتاب فوق العاده ای بود.بعد از تموم شدن کتاب به کلی آدم زنگ زدم نه اینکه بخام بگم حالشونو نداشتم ولی فضای سنگینی تو این خداحافظی ها و حلالیت طلبیدن ها حاکم بود که حالمو بد کرد.می خواستم از دوستام اس ام اسی حلالیت بطلبم ولی دلم نیومد بعد از مدتها به این بهونه صداشونو نشنفم.هرچند شارژ گوشیم مجبورم کرد با بعضی ها اسی خداحافظی کنم.امروز اتفاقی هم افتاد که فکرشم نمی کردم ولی به شدت می ترسم از این اتفاق!خلاصه اینکه فردا یعنی همین امروز ظهر عازم می شیم،پس فردا هم که از مرز رد می شیم،از تمام دوستان میخوام که حلالم کنن و اگر گاهی تندی کردم منو ببخشن؛کمک کنید بار گناهام سبکتر بشه تا بتونم تو حریمشون راحت تر اوج بگیرم.از اونجایی که میدونم واسشون مهم نیست کی طلب میکنه و کرمشون بیشتر از اینه که به خوبی و بدی ما نگاه کنن،به خودم جرات میدم که بیاد تموم جوونای ایران بخصوص اونایی که تو این مدت با ظلم مبارزه کردن باشم،بیادشهدامون،بیاد زندانیامون،بیاد زخمی هامون،بیاد همه،حتی اونایی که در خوابند و شاید بشه بیدارشون کرد.مگه میشه آدم بره سراغ کسیکه زندگی خودشو خانواده شو بخاطر مبارزه با ظلم به مخاطره انداخته ولی یاد مبارزان امروزی نبود؟!

تمام سعی ام رو میکنم که از اونجا هم آپ کنم و همراه با عکسهایی که میگیرم.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:58 توسط قنبیت |

توی این مدت بهتر از همیشه به خیرالماکرین بودن خدا رسیدم.موردای زیادی بوده که مکر کودتاچیان رو نشون داده به طور مثال:

۱-نخوندن عددهایی که کامران دانشجو در روز 23خرداد تو تلویزیون میداد با عددهایی که قسمت های قبل داده بود!آمار رضایی کم شد،بعد از 25میلیون رای یک باطله هم نداشتیم.

۲-اشتباه در حاصل جمع آرا در وبسایت رسمی وزارت کشور!

۳-سوتی محصولی درباره ی دلیل کم آوردن تعرفه در مدارسی که محل اخذ رای بودن،محصولی گفت:چون یکی از کاندیداها خواسته بود حامیانش برن مدارس رای بدن،مدارس تعرفه کم آورد.این یعنی اینکه خودشون حضور مردم رو برای رای دادن به میرایران قبول دارن!

۴-برگه های نو و تانخورده ای که توسط شورای نگهبان موردبازشماری قرار گرفت!

۵-چاپ نامه ی دختری15ساله در کیهان،«آقای کروبی من یادم نمی آید که کسی به هنگام انتخاب آقای خاتمی کسی به صراحت صحت انتخابات را زیر سوال برده باشد.نه یادم نمی آید...»این درحالیه که اگر منظور بی اطلاعی بوده باید بعد از«زیر سوال برده باشد» جمله ی«یا نه»رو اضافه می کرد!و همچنین با تاکیدی که مثلا بعد از تفکر و مرور خاطرات است،میگوید:«نه یادم نمی آید» که این هم نشون میده منظور بی اطلاعی نیست!

مورد آخرو واسه آدمایی توضیح دادم که عاشق به خواب زدن خودشونن.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:25 توسط قنبیت |

سالگرد دوم خرداد همین سال بود که برای اولین بار دیدمتان.تن نحیف و صدای پر از بغض شما در همان لحظه اول من رو از خودم دور کرد.من نسل سومی که کمتر حضور مردی در دوران خودم رو درک کردم،مرد به معنای واقعی،کسیکه برای عقایدش و برای تئوری اش ترور می شود،تخریب می شود ولی بازهم از عقاید خود دست برنمی دارد،بلکه استوارتر هم می شود.مردی که برای نوشتن حتی چند خط باید تن نحیف خود را بارها و بارها جابجا کند،مردی که حتی نمی تواند عقایدش را به زبان خودش بیان کند،مردی که حضور تن نحیفش را اربابان قدرت نمی توانند تحمل کنن.

جناب حجاریان عزیز به شما التماس می کنم،تن به اعتراف های اجباری دهید،والله هیچ یک از ما باور نخواهیم کرد که اعترافات شما در شرایط مطلوب بیان شده،همه ی ما نسل سومی ها می دانیم که آقا سعیدی که امنیت این مملکت مدیون اوست،اهل ساخت و پاخت با بیگانگان نبوده و نخواهد بود؛آقای حجاریان وجود شما برای اصلاحات و نسل من نعمتی بس بزرگ است،شما را به خدا به اعتراف های همراه به زور شکنجه تن دهید و جسم نحیف خود را برای ما به ارمغان بیاورید؛باور کنید ما حالا حالاها به شما نیاز داریم.آقای حجاریان در این مدت  نشد روزی رو شب کنم و تصویری از شکنجه ی شما در زندان در جلوی چشمانم نقش نبندد،چه از جان شما می خواهند؟مگر نه اینکه ادعای پیروی از مردی را دارند که حتی در عطوفت به قاتلش فرزندانش را سفارش فرمود؟اما نه،شما برای آنها از قاتل هم بدترید چرا که بر تئوری خفقان و تحجر تاخته اید،و اینان که تحجر را پرستش می کنند شما را قاتل تحجرگرایی و سلطه طلبی و در یک کلام خدایگان خود می دانند!


ابراهیم نبوی در روزآنلاین اینچنین نوشته اند:

چه کسی ندا را کشت؟

روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت.

سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت.

خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند.

امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند.

پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است.

نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:36 توسط قنبیت |

شاید اولم درباره ی عمل جراحی بود که قرار بود رو انگشتم انجام بشه ولی نشد و به تعویق طولانی افتاد.اتفاق دیگه امکانش بود زیر عمل بریم اونور بالاخره باید حلالیت طلبید دیگه!

شاید دوم مربوط به مسئله امنیتی بود که بدجوری به ما گیر دادن و بعد از 10روز تازه یه سری از وسایلام رو دادن،چپ و راست هم میگن شما تو ستاد موسوی فعال بودی!؟یکی نیست بگه مگه جرمه!

شاید سومم این بود که شاید عمل کنم و سالم بیام بیرون ولی خب نمیتونستم چند روزی بنویسم دیگه!

کار دستم بیخ پیدا کرده و کار به تهران کشیده،اونجام که وقت میدن واسه دوهفته بعد،منم یه سفر دارم تو این مدت که نمی تونم لغوش کنم،پس مجبورم عملم رو بندازم بعد از سفر.

اکثر دکترایی که قم رفتم نا امیدم کردن و گفتن انگشتت به حالت اول برنمیگرده،روزی که رفتم تهران حسابی خودمو باخته بودم ولی اونجا یه چیزایی دیدم که بارها و بارها خدارو شکر کردم.خدا همه مریضارو شفا بده.

راسی چرا بیشتر دکترا آدمای گند اخلاق و خودبزرگ بین هستن؟چرا رفتار اجتماعیشون در حد صفره؟چرا دیگه علنا زیر میزی می گیرن؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 2:3 توسط قنبیت |

حلالم کنید.

به یک دلیل شاید نباشم که بنویسم.

به یک دلیل دیگه،شاید باشم و نزارن بنویسم.

شاید هم مدتی نتوانم بنویسم.

التماس دعا

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:55 توسط قنبیت |