«عوام زدگی بیماریست که حقیقت یک فکر و یا یک انسان را دگرگون میکند و در قالب فکر کوتاه خودش می ریزد و رنگ سنت ها وعادت ها و سلیقه ها و تربیت های شخصی خودش را به آن مکتب تازه واین مذهب تازه می زند و به کلی عوضش می کند؛معنای«اسلام پوستینش را وارونه و چپه تنش می کند»این است.یکی از مواردی که به عنوان نمونه برای عوام زدگی می توان گفت تلقی ای است که از انسان های بزرگ و شخصیت های برجسته ای که در مذهب وجود دارند،می شود.مجموعه آثارج26ص121»
«انقلاب به عبارتی انفجار تناقضی است که نمی توانست در جامعه ادامه پیدا کند. هرگاه جامعه ای در مسیر خود در گردابی فرو می افتد و حرکت آن متوقف و مواجه با سدی بزرگ می گردد حالت انقلابی فرا می رسد تا آن سد را بردارد و آن مذهب و مکتب فکری و جامعه ای که گیر کرده و متوقف شده است،دوباره در مسیر خودش بیاندازد اگر در چنین تنگناهایی انقلاب به ظهور نرسد جامعه یا مذهب در اثر رشد بیمارگونه آن علت مانع،به نابودی کشیده خواهد شد و اگر فرابرسد آن مانع را از بین می برد و تناقض را در مرحله ای حل می کند و جامعه در مسیر حرکتی هموار می افتد و مسیر جامعه غیر از مسیری خواهد بود که پیش از انقلاب داشته است.مجموعه آثار ج31-ص245»
*این روزها بقدری فکرم مشغوله که داشتم این روز رو فراموش میکردم،کاش می تونستم روح دکتر رو احضار کنم تا یه سری سوالاتی که ازش دارم رو بپرسم.خداوندا روحش را مورد لطف و رحمت بی پایانت قرار ده.
بعد از ظهر ساعت5 توی صحن آیینه حرم شروع کردیم به زیارت حضرت معصومه(س)خوندن،بعد از اون رفتیم سراغ زیارت عاشورا.ماموران مخلص حتی نگذاشتند چندین خط باقیمانده تمام شود.به سوی مان حمله کردن و بردنمون.از دوستان شنیدیم که خانم ها کوتاه نیامدن و از مردم طلب کمک کردن.همین طور شنیدم که با زور باتوم خانم هارو یه گوشه جمع کردن و بعد ماشین آوردن تو صحن و بردنشون.در بین خانمهای بازداشت شده خانم های مسن(60ساله)هم بودن.چندتایی از بزرگترامون رو از ما جدا کردن و با چشم بند بردن!ولی مارو نزدن،هرچند یکی از دوستان وبلاگی هم کتکی خورد.پسر آقای صانعی که به همین منظور اونجا اومده بود،قبل از شروع مراسم گرفتن،هرچند اونهم کمی پررو بازی درآورد.
شنیده بودیم قدیم ترها در حرم تحصن می کردن و بست می شستن و ماموران رژیم به خودشون اجازه نمی دادن وارد حرم بشن ولی گویا این روزها حرمت معنایی ندارد!حتی حرمت حرم را نگه نداشتن چه برسه به زیارت عاشورا؟!
بعد از ماهم خیلی از جوونارو در نزدیکی حرم گرفته بودن،آنهم به جرم مشکی پوشیدن!
موبایل هایمان را هم ندادن؛به شدت دلواپس اون دوست وبلاگی و همکلاسی ام و شدیدتر از اینها نگران دختران خوابگاهی دانشگاهمان!خدا کنه نگرفته باشنشون،بیچاره ها باید خانواده هاشون از شهرستان بیان.
خدایا،خوب میدانی که ما نه اهانتی کردیم و نه شعاری دادیم،پس مکافاتی بس دردناک برایشان مقدر فرما.
بعدنوشت:آن دوست وبلاگی هم آزاد شده،البته شاید نخواد بگه که کتک خورده!
جالبه که در پانصدمین پستم باید از بازداشتم بنویسم.
این روزها حالم از تلوزیون بهم می خوره،جالب اینه که حتی یک درصد هم احتمال تایید تقلب توسط شورای نگهبان رو نمی دن!تمامی بحثاشون با حامیان محمود و درباره ی موضوع ناممکن بودن تقلب در انتخاباته،چرا یکی از نماینده های کاندیدای معترض رو دعوت نمیکنن؟!آقای خامنه ای همچون بازی های اداری،در جواب میر گفته:بنده به شورای نگهبان تاکید می کنم به طور دقیق پیگیری کنند ..... ودر آخر این چنین گفته:به لطف خدا انتخاباتی کاملا صحیح را پشت سر گذاشتیم!!!وای به حال مراجعی که به خاک و خون کشیدن جوانانمان رو تماشا نشسته اند.امام کاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده اند که:فقها تا هنگامیکه خود را به دنیا نفروخته اند،امنای پیامبران اند. سوال شد:چگونه در دنیا داخل می شوند؟حضرت فرمودند:وقتی که پیروی از حاکمان نمایند،در این حال بر دین خود از آنان بترسید.بحارالانوار-ج2-ص36
بی شک این آمار برای هیچ عاقلی قابل باور نیست:1-مهدی کروبی در الیگودرز کمتر از محمود رای آورده؟!2-موسوی در خامنه کمتر از محمود!؟3-رضایی در شهرستان خودش کمتر از محمود!؟
یکی از اقوام ما در محله ی سنتی قم رئیس شعب بوده ونتیجه شمارش با اختلاف دویست رای محمود پیش بوده و این در قم آنهم در محله ی سنتی یعنی پیروزی موسوی!
شنیده شده چندتایی از رئیس شعبه های قم که به نتایج اعتراض کردن،ناپدید شدند!
از دیشب عده ای معترض به نتایج اعلام شده در حرم تحصن کردن ولی صد حیف که می دانیم این گروه حاکم حسابی پرروست.
از دوحال خارج نیست یا سپاه کودتا کرده و رهبری رو هم محاصره کردن چراکه به دستورشون از ساعت 9صبح دیروز شمارش متوقف شده بود ولی یک ونیم دوباره آغاز شد، نکته قابل توجه اینکه ایشان قبل از تایید شورای نگهبان،نتایج رو تایید کردن. ویا اینکه متاسفانه ایشان هم در این رسوایی شریک اند!در هر دو صورت آقای خامنه ای کمتر از این چهارسال بر این کشور حکومت می کنن.
به قول بهنود حتی مقالات روز شنبه روزنامه های حامی دولت،نشانگر این موضوع بوده که شکست را قبول کردن وفقط به حضور مردم پرداخته اند!
دیشب تصاویر دلخراشی از تهران دیدیم،یاد تصاویر کتک زدن فلسطینی ها توسط اسرائیل که روتین وار از تلوزیون پخش میشه افتادم،مردم می خواستن جلو وزارت کشور تجمع اعتراض آمیز داشته باشند ولی نیروهای لبس شخصی و انتظامی ازشون پذیرایی میکردن ودرآخر هم اخبار ساعت دو مردم رو اغتشاش گر می نامند،بی شرف ها اگر شما ها مردم رو نمی زدید که اونها کاری نداشتن!

چند روز پیش خبر پیوستن تعدادی از ستاد های محمود به میرحسین در قلم نیوز اعلام شد.جالب اینکه دو مورد هم من شخصا سراغ دارم.اولین مورد مغازه ی اتوشویی محله مون که از در و دیوراش عکس محمود می ریخت دیروز بعدازظهر دست یه کودتا می زنه و حامی میرحسین شده و حسابی هم مشغول تبلیغاته؛وقتی ازش پرسیدن چی شده؟گفته سر عقل اومدم جو مناظره ها گرفته بود منو،ولی حالا هوشیار شدم.
دومین مورد دوستی از بچه های خوابگاهی دانشگاه بود که حسابی یکشنبه باهم حرفمون شد؛ولی امروز در کمال ناباوری دیدم جلو ستادمون داره بروشور از بچه ها میگیره!وقتی صداش کردم و پرسیدم اینجا چکار می کنی؟با عصبانیت گفت:اینو ببین،این بی شرفها هیچی حالیشون نیست.دیدم تو دستش پر کاغذ پاره اس؛گفتم اینا چیه،گفت رفته بودم همایش حامیان محمود دیدم دارن پرونده ی زهرا رهنورد رو پخش میکنن!خلاصه اینم دومین مورد که حسابی کیف مارو کوک کرد.در بدبینانه ترین حالت رای میر در قم 40% ومابقی هم:40%محمود،20%هم کروبی و رضایی؛نکته جالب اینکه به شدت رای محمود به سمت رضایی در حال ریزشه.
راسی دیشب داشتم تو راه برگشت با یکی از محمودیان می حرفیدم که یه دفعه یکی دیگشون بهم فحش داد،منم جوابشو دادم ودرگیری کوچکی رخ داد،می خواست لگدی نثارمان کند که با دست جلویش را گرفتم و در نتیجه انگشتمان دچار کشیدگی تاندوم شدیم و یه ده روزی باید با آتل زیست کنیم؛شک نکنید که این یک توطئه بوده تا من نتونم در روز آخر برای سیدم تبلیغ کنم؛از همین تریبون به توطئه گران اطلاع میدم به لطف خدا امروز بهتر از روزهای دیگه کار خودمو انجام دادم.
دیشب دست به کار جدیدی زدم دست بند سبزم رو در آوردم
و به میان مردم رفتم،از طرفداران جوان محمود میخواستم بدون تعصب با هم حرف بزنیم.بیشتر قبول نمی کردن،ولی بعضی ها
هم که قبول کردن خودش نعمتی بود!جالب بود برام که از چندین نفری که باهاشون
حرفیدیم بیشترشون قبول داشتن محمود دروغگوس و حتی سی دی 90سیاسی رو هم دیده
بودن،اما ازش حمایت می کردن.وقتی دلیل ازشون می خواستم میگفتم چون جلو هاشمی
واساده؛انقلاب فرزند خودش رو قورت داده،این تنها نتیجه ی صحبتهای حامیان محمود
بود.وقتی بیشتر باهاشون حرف میزدم میگفتن:چن وقته دنبال کاریم،چرا من نباید ماشین
فلان داشته باشم و از این دست حرفها!فهمیدم جامعه دنبال ساده ترین راه حل واسه
مشکلاتشه،بهترین راه واسه فرار از مسولیت.نمی خواد قبول کنه مغز اقتصادی نداشته یا
قدرت ریسکش کم بوده و بجای این از اینکه یکی بیاد بدون هیچ مدرکی بزرگی رو دزد
بنامه خوشحال میشه و به هدف توجیه خودش می رسه:من وضع مالی خوبی ندارم،چون فلانی
مال مارو خورده!
دو سه تا رای محمود رو پروندم البته به کمک سی دی نود سیاسی؛التماس می کنم به حامیان محمود که این سی دی رو تهیه کنن و بعد رای بدهند.
بعدازظهر همایش حامیان میرحسین در ورزشگاه حیدریان با حضور مجید مجیدی و صفایی فراهانی برگزار شد.استقبال فوق العاده بود.حرفهای مجیدی درباره ی سقوط اخلاق جالب بود.صفایی هم از چاپ آمارهای صحیح در روزنامه سرمایه خبر داد.جالب این بود ستاد محمود که مقابل ورزشگاه بود،بسته بود!
امشب جو بهتر شده بود،شایدم ما به شلوغ بازی ها عادت کردیم.این روزها دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم و گاهی جواب توهین های حامیان محمود رو میدم،امشب یه پیکانی اومد از دست بچه ها پوستر بزنه ،من در یک حرکت سریع پامو عمود کردم به دستش،دستش بعد از اینکه به پای من خورد،محکم به ستون ماشین اصابت کرد،هرچند فوق العاده از این کارم پشیمون شدم و احساس گناه پیدا کردم ولی از این سرعت عمل خودم حسابی خوشم اومد.این چهره ی کثیف سیاسته که گاهی باید مثل طرف مقابلت رفتار کنی،اونا خیلی با موتور و ماشین به ما زدن واین بار نوبت انتقام بود.
نکته ی که این شب ها برایم جالبه اینه که شاید بیشتر کسانی که فحش می دن یا عکس پاره می کنن،خانم هایی هستند که پشت موتور آقایونشون نشستن!چندبار بهشون گفتم خجالت بکش،دیدم فایده ای نداره.این نکته رو به یکی از بچه ها گفتم،گفت:ساده ای ها شوهر کجا بود!شاید حق با اون بود.یکبار به یکی از همین خانمها که عکسو از دست بچه قاپید و پاره کرد،گفتم:شوهرته؟!دیدم نه شوهر جوابی داد و نه زن؟!نمی دونم شاید غیرتهای حامیان محمود هم ته کشیده،یا شایدم حرف دوستم درسته!
از طرفی از قدیم شنیده بودیم که اگه با زن بیرون رفتی با کسی دهن به دهن نشو،ولی این چند روز برعکسشو دیدم،وقتی موتوری با زن میاد فحش میده یا لگد می زنه،بهش میگم خجالت بکش زن همراته؛ولی بازهم جوابی نمی بینم و درمیابم که یا غیرت نیست یا همونی که دوستم گفت؟!البته آدم باید رو دوست دخترش هم غیرت داشته باشه.
امشب تراکتی رو دست گرفته بودم که روش نوشته بود:«محمود:تورم15%،بانک مرکزی تورم:23%»به مردم می گفتم به سایت بانک مرکزی سر بزنید.یکی از حامیان محمود اومد گفت:چرا دروغ میگی؟ و کلی بحث راه انداخت.متقاعدش کردم که بریم کافی نت.بردمش کافی نت؛تو راه گفت اگه نبود چکار می کنی؟گفتم به محمود رای میدم از اونم خواستم اگه حرف من درست بود از محمود برگرده.براش صفحه ی بانک مرکزی رو باز کردم وآقا موند!گفتم:دیدی؟گفت:نه این نرخ تورمه!براش تو ویکی پدیا معنای تورم و نرخ تورم رو سرچیدم،خوند ولی بازهم قانع نشد.گفتم:من وظیفه شرعی و اخلاقیم رو انجام دادم؛حالا خودت میدونی میخوای بپیچونی با خودته!با کل کل درباره ی نرخ تورم از کافی نت رفت بیرون.
امشب بعد از مناظره که بر می گشتیم،سر فلکه تعدادی از سربازها و افسرهای درجه دار پشت دیواری مشغول ساندویچ خوردن بودن،از طرفی دلم واسشون سوخت که باید هرشب ساندویچ بخورن از طرفی هم واسه اینکه سربازا تونستن در کنار مافوقاشون غذا بخورن،خوشحال بودم.
امشب یه موجودی در ستاد شناسایی شد.موجودی که چندروزیست به ستاد سرک میکشه،بچه ها از کادر نیرو انتظامی بودن این موجود بمون خبر دادن،جالب اینکه شماره ام رو ازم گرفته؛حالا تازه فهمیدیم طرف کی هست!به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.
امشب جواب یه سری توهین های حامیان محمود رو با تمسخر چهره و ضعف های جسمیشون دادم،که عذاب وجدانش داره دیوونم می کنه!بزار بگم شاید سبک تر شم؛یه ماشین بود که فکر می کنم سرنشیناش کر و لال بودن،رو به ما کردن و با دست علامت های بدی نشون دادن،منم مسخره شون کردم،باور کنید فشار روی ما بسیار بسیار بالاست ولی خوب می دونم در این فشار با اخلاق بودن مهمه نه در حالت عادی!
دیشب یادم رفت اینو بگم که مدعیان ولایت چگونه رهبری رو در مراسم امام لای منگنه گذاشتن تا نکنه یه وقت رهبری بصورت مستقیم از رفتار شب قبل محمود انتقاد کنن.شنیدم خاتمی عزیز روزی گفته بوده:«اینها روزی از رهبری هم عبور می کنن»
چهره ی محمود امشب خیلی با شبهای دیگه فرق داشت،حسابی ترسیده بود و براحتی میشد این ترس رو تو چهره اش دید.راسی دوستان حامی محمود یه سوال چرا محمود امشب به اتهاماتی که بش میزنن جواب نداد؟بلکه فقط ادامه ی مناظره ی 13 خرداد رو پی گرفت.
امروز صبح عده ای با عکس موسوی قصد رفتن به نماز جمعه رو داشتن که مورد لطف باتوم های نیرو انتظامی قرار گرفتن،این دوستان در راهپیمایی صبح هم حضور داشتن ولی هنگامی که جمعیت رهپیمایان قصد ورود به حرم داشتند از ورور حامیان موسوی جلوگیری کرده اند.
در جواب حامیان بی شعور محمود که این روزها با چیز چیز گفتن مهندس رو مسخره می کنن؛باید یادآور شم که شما نبودید که هرکی قیافه محمود رو مسخره می کرد می گفتید:به کاراش و حرفاش نگاه کن چه ربطی به قیافه داره!حالا که شما شروع کردید منم شروع میکنم و چهره ی میمون وار محمود رو بهتون یادآور می شم.
این پست فطرت ناموس سرش نمی شه،میگه میخوای پرونده این خانم رو کنم؟!آخه بی فرهنگ تو کجا بودی وقتی رهنورد استاد بود؟ تو کجا بودی وقتی رفسنجانی مالشو گذاشت تا این انقلاب به نتیجه برسه؟
میرحسین چه با متانت و اخلاق احمدی نژاد رو له کرد.خوشم اومد میر حسین وارد بازی های محمود نشد،نه وارد بازی بازیگر فیلم شد،نه وارد بازی های رفسنجانی و خاتمی.
خاک بر سر قوه قضاییه اگه توهین محمود رو بی پاسخ بزاره،یعنی این همه سال که مثلا فلانی میخورده،قوه قضاییه همدستش بوده که گیر نداده!
در حیاط ستاد تلوزیون و فرش رو برپا کردیم و جمعیت 90دقیقه نشستن،بعد رفتیم تو صفاییه به شعار دادن.اول آروم بودم ولی بعد قاط زدم،قرار بود من بچه هارو آروم کنم ولی خودم کلا قاط زده بودم،وقتی طرفدارهای محمود بمون توهین میکردن جوابشونو میدادم.بچه ها پرتابم کردن عقب،بغض کرده بودم،هفت هشت روز بود فحش میخوردم،توهین می شنیدم. دیگه امشب قاط زدم.
در لحظات پایانی محمود تیک گرفته بود و هی لب میجونبوند،دوبار هم خواست بپره وسط حرف میر ولی میر بهش گفت ساکت،مردی که به حق خودش راضی نیست حتی در مدت زمان سخنرانی اش،هیچ وقت لایق رئیس جمهور ایران بودن رو نخواهد داشت.
چندتا از دخترای خوابگاهی مون باید می رفتن خوابگاه،مام غیرتی،مجبور شدیم خانمهارو برسونیم.شاید حکمتش بود ما دیگه اونجا نمونیم و بیشتر قاطی نکنیم
این روزها خیلی دلم گریه خواسته ولی جلوی خودم رو گرفتم.هربار که فحش و تهمت شنیدم،هربار که به طرفمون لگد پرتاب کردن و از همه مهمتر هربار که بی دین خوندنمون.البته همیشه در همچین موقعیتی یاد آقای خاتمی افتادم وغصه اش رو خوردم که چه کشیده و چه میکشه.سیدی که همه جور تهمتی بهش بستن؛عیبی نداره ماهم خدایی داریم.امشب یه سری پرچم کاغذی که یه سمتش نام حضرت فاطمه(س)وسمت دیگه اش سلام میرحسین خورده بود رو تو صفائیه پخش میکردم که دوتا خانم با یه بچه گفتن آقا یکی به ما بده.منم بشون دادم و گفتم مواظب باشید زمین نیافته اسم حضرت زهرا روشه.گفت ماله کیه گفتم میرحسین.همین لحظه پرچم پاره کرد.من یه لحظه موندم بعد بهش یه لگد پرتاب کردم ولی شکرخدا وسط راه پشیمون شدم وپامو عقب کشیدم.به راهش ادامه داد و من داد میزدم که همه تون همین جورید فقط ادعا دارید و از این حرفا.نمی دونم شاید الان اون الاغ خوشحاله و به خودش افتخار میکنه،که همین نشون دهنده ی خریت مضاعفشه!خوب شد بش نزدم چراکه این عوضی ها دنبال همینن که دست ماروشون بلند شه و بعد خودشونو بیار و باقالی بار کن!
راسی من بخاطر بی حرمتی به نام حضرت(شایدم بخاطر میرحسینم بوده)کلی فشار رو تحمل کردم،بمیرم برای اون امیری که بی حرمتی به حضرت رو نظاره کرد
نمی خواستم اینو اینجا بنویسم،اما اتفاقاتی که امروز رخ داد مجبورم کرد که سر دل بگشایم.چند هفته پیش باخبر شدیم یکی از بچه های ارشد خوابگاه یکی از بچه های ترم دومی رو زده،اونم بخاطر اینکه ترم دومیه حامی محمود بوده،وقتی خبرو شنیدم گفتم حتما یه چیزی گفته که کتک خورده والا تو بحث عادی کسی کسی رو نمیزنه.ناگهان شاهد از غیب رسید.جناب کتک خورده اومد و تا فهمید ما سبزیم،شروع کرد به وراجی،گفت حالا می بینیم مردم کی رو انتخاب میکنن و اینکه طرفداران خاتمی و میرحسین دنبال یه سری مسائل سکسی هستند.اینجا بود که منم میخواستم بزنمش ولی با اشاره ی دوستان جلوی خودمو گرفتم.
ماجرای بعدی اینکه چند روز پیش بعد از نمازظهر تا از نمازخونه ی دانشگاه اومدم بیرون دوستی دستم رو گرفت و گفت:«شما که نماز جماعت میای،چرا؟»این دوست رو خوب میشناختم ایشون همون کسی بود که داشت رو تابلو امور فرهنگی دانشگاه نشریه عبرتهای عاشورایی می چسبوند و با واکنش من مواجه شده بود.بهش گفتم:«ما همه مون هدف مون تعالی دین و کشورمونه حالا شما اون نظرو می پسندی من این نظرو».دلم به حال خودم سوخت که باید در کنار این آدما نماز بخونم که این همه تنگ نظرند.مشکل از ما اصلاح طلباست که این جور جاها رو به خاطر وجود این آقایون خالی می کنیم و اینها واسه خودشون جولان میدن.دوستان زیادی با نمازجماعت رفتنم مخالفن تو دانشگاه واین استدلال رو دارن که اینها همه راستی اند یا امام جماعت راستیه.ولی جواب من اینه که حاج آقا راستی باشه بمنچه مهم اینه که تو بحث نماز و بین نماز حمایت و این حرفا نمیکنه،بیرون از نمازخونه هر عقیده ای داره واس خودش داره.
واما ماجرای امروز که باعث درد و دل شد.امروز همایش پیاده روی همگانی بود و ما برای تبلیغات رفته بودیم و گاها مورد لفاظی های حامیان محمود قرار میگرفتیم،اراذل و اوباشها شاید تکراری ترین واژه بود.جالب اینکه در جمع ما نه دختر و نه پسری بود که تیپ خاصی داشته باشه وحداقل همه در گروه ما کاملا ساده لباس پوشیده بودن.و مهم اینکه بعدازظهر که رفتیم ستاد شنیدیم یکی از دخترای ستاد رو زدن و اینجور که خبر شدیم دستش شکسته!واقعا نمی دونم چرا برای این جامعه تلاش میکنیم؟
خبرگزاری هایی به این کم دقتی ندیده ام.امروزی که دیگر دیروز است،در تالار غدیر دانشگاه آزاد همایش دانشجویان حامی میرحسین در قم بود،ولی بیشتر خبرگزاری ها همایش دانشجویان دانشگاه آزاد تیتر زدن!طبق معمول عده ای از دوستان احمدی نژادی برای بر هم زنی مراسم حضور بهم رسونده بودن.یکی نیست به اینا بگه کرم داری میای تو مراسم حامیان؟ناراحت بودن که چرا سوالاشون پرسیده نشده.سوال و جواب بود ولی وقت کم داشتیم و فرصت نشد همه ی سوالات پرسیده بشه.این درحالیه که همایش حامیان نیازی به پرسش و پاسخ نداره و قرار حامیان باهم آشنا بشن و برای همکاری های آینده متحد.این مراسم با حضور دکتر الهه کولایی و دکتر تاجیک برگزار شد.
دوشب پیش هم افتتاحیه ستاد دانشجویی با حضور خانم آذر منصوری برگزار شد و استقبال فوق العاده بود. موج سبز تمام قم رو فرا گرفته،پارچه و روبان سبز در قم کمیاب شده وهرروز بهتر از دیروزیم.روزی که دورهم جم شدیم کمتر از ده نفر بودیم ولی حالا یه تیم کاملیم.از همین حالا ریاست جمهوری میرحسین رو تبریک میگم.
خیلی با خودم کلنجار میرم که فیس بوکی نشم،حال و حوصله ی اینو ندارم دیگه!تاحالا موفق بودم تا بعد چه پیش آید.
این روزها هیچ چیز بدتر از این نیست که باطری های دوربینت رو خونه دوستت تهران جا بزاری وبرگردی قم!
درس و دانشگاه رو بیخیال شدم،چراکه نهایتا یک ترم عقب می افتم ولی اگر این محمود چهارسال دیگه سرکار باشه که نیست،باید چهار سال جز جز کنم.
راسی چرا منچستر قهرمان باخت؟!
امروز رفتم به یه جلسه ی تقریبا خصوصی که جانباز اصلاحات جناب حجاریان حضور داشتن،چند دقیقه ی صحبت کردن و بعد مقاله ی ایشان توسط یکی از دوستان خونده شد.نمی دونم چرا حس خفگی بم دست داد وقتی ایشون رو دیدم که با اون سختی صحبت میکنن؟چرا باید شخصی بخاطر عقایدش به این حال و روز بیافته؟در آخر ایشون به سوالات حاضرین پاسخ دادن و جلسه به خوشی تموم شد.شب هم برنامه ی با حضور آقای شیرکوند در ستاد مرکزی برقرار بود.امیدوارم نتیجه همان بشه که برای ایران سربلندی به ارمغان میاره.
سه شنبه افتتاح رسمی ستاد دانشجویان میرحسینه و حسابی سرمون شلوغه،چهارشنبه هم همایش دانشجویان حامی میرحسین دانشگاههای قم برگزار میشه.
راسی یکی از بچه های فعال ستاد که از بچه های پردیس قمه،رتبه اش تو ارشد شده یک!فکتون افتاد؟امیدوارم موفق باشه و ستاره دارش نکنن.
تبلیغات احمدی نژاد هنوز در حال پخش از رسانه ی شبه ملیه،امشب تیزری از طرح های ورزشی پخش شد که از اول تا آخرش میگفت:«دستاورد دولت نهم»،امیدوارم ورزشگاه هایی که نام می برد،مثل یادگار امام قم نباشه که بعد از افتتاح توسط آقای خاتمی،احمدی نژادافتتاح دوباره اش کرد!
خدا به دادم برسه؛این ترم جز دو سه ساعت دیروز صبح،هیچی درس نخوندم.با هنرمندی مسوئلین دانشگاه،از هفده خرداد امتحانام شروع میشه اونم با منطق!