تبليغاتX
دغدغه دارم،پس هستم

بعد از كلي كنكاش توي اين ذهن نصف و نيمه بالاخره به اين عنوان رسيدم.دغدغه واژه يست كه ميتونه تمام حرفا و نظرام ودلنوشته هام رو شامل بشه.به نظر شما ميشه انسان بود و دغدغه نداشت؟دغدغه واسه آدمي حكمي كمتر از اكسيژن نداره،يكي دغدغه ي هنري داره،يكي دغدغه ي ورزشي،يكي دغدغه ي سياسي و هزار جور دغدغه ي ديگه كه خودتون بهتر از من مي دونيد.خيلي از ما آدما بيش از يه دغدغه داريم فكر ميكنم منم يكي از اين آدما باشم،البته اميدوارم تعدد دغدغه ها باعث سردرگميم نشه،هرجند وقتي بيشتر فكر ميكنم مي بينم،همه ي دغدغه هام آخرش به يه جاي مشترك مي رسه.خب سرتون رو درد نيارم،فقط اينو بگم كه داريم توي دانشگاه يه انجمن اصلاح طلبي تشكيل ميديم،دعا كنيد كارا خوب پيش بره.راسي از تمام دوستان كه وبمو با نام«زنده باد اسلام راستين» لينك كردن خواهش ميكنم،عنوان«دغدغه دارم،پس هستم» رو جايگزين كنن.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:58 توسط |

نسوزد تا كه دل چشمي به عالم تر نمي گردد212

نگريد تا كه ابري نخل بار آور نمي گردد

ملاك خاتميت قابليت هست انسان را

وگرنه هر يتيم مكه پيغمبر نمي گردد

زهرساقي مكن خواهش كه مي درساغرت ريزد

كه هر ساقي به عالم ساقي كوثر نمي گردد

اگر بارد زابر آسمان صبح و مساء باران

لياقت چون نباشد قطره اي گوهر نمي گردد

به درگاه رضا روكن به عالم گر تهي دستي

كز اين در هيچ كس با دست خالي بر نمي گردد

ميسر گر نشد لطفش برو خود را ملامت كن

كه كم لطفي زاولاد علي باور نمي گردد

كسيكه ضامن آهو شود وقت گرفتاري

مسلم زائرش بي بهره از اين در نمي گردد

                           «ژوليده ي نيشابوري»

جاتون سبز بود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:3 توسط |

صدا،صداي پاي من نيست!من فقط دارم ساعتمو نگاه ميكنم،ثانيه هاي خشك شده ساعت مچيم تيك تاك تيك تاك رو فراموش كردن. تو هميشه اينقدر دستپاچه اي؟ هنوز دارم به رافائل فكر ميكنم،توچي؟ دعاهاي دم غروب رو باد برد،گفته بودم محكم ببندشون به لنچ.اين روزا لحظه هاي من وارونه شدن،ماله توچي؟آهاي باتو هستما،تو از بخواب زدن متنفر نبودي؟

دست خدا خيلي مردونه استا،تازه محبتش منو كشته،گفته توبيا باقيش با من،بهم گفته لحظه هاتو درست ميكنم،اما بينمون باشه يكم از اينكه خم ابروشو يادم رفته ازم ناراحت بود،ولي حالا بخشيدتم.گفته ساعتم رو بندازم دور،ميگه:«ساعت واسه زمينياست تو وقتي بامني ديگه زميني نيستي!» ميگم من كجا بالا كجا؟ ميگه:«بالا كجاست؟بامن بالا پايين نداره.» ميگم آخه... . ميگه:«اگه خودت نمي خواي بگو؟»من سرمو ميندازم زير كه فكر كنم.وقتي سرمو بالا آوردم،داشت واسم اشك ميريخت.گفت:«آخه كي ميخواي بفهمي مجنون وليليت منم،بيدارشو...» اما منم خودمو بخواب زدم درست مثل تو.

محسن ميگه:به تو تبريك ميگم كه به تو باختمو ...» تازه سعيد شهروزم ميگه:«چند سال از امشب بگذره؟»

مي دوني حسش نيست،راسش خسته شدم،بايد بفهم دنيا كاراشو با ساعت من تنظيم نميكنه،كارارو فقط اون تنظيم ميكنه.من سعي ميكنم زنده ماني كنم،توچي؟عادتت شده بود بشكوني،ميگن ترك عادت مرضه،واسه همين،باشه ...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:19 توسط |

از اوايل هفته ي گذاشته  بنرهاي سازمان آب قم تقريبا سر تمام تقاطع هاي شهر ديده ميشد.روي بنر ها نوشته بودن«آغاز عمليات اجرايي آب رساني به قم از دز»! مارو ميگي مونده بوديم انگشت به دهن كه يعني ديگه از شر دبه هاي آب شيرين راحت ميشيم،اما زهي خيال باطل.گذشت و گذشت تا پنج شنبه اومد و توي خبرها ديديم و شنيديم كه با حضور احمدي نژاد اين عمليات آبرساني آغاز شده،البته تازه عمليات اجرايي يعني همون لوله كشي و اينا.اين دفعه ديگه از يه انگشت فراتر رفتيم و چهار انگشت مبارك رو توي دهن جا داديم،ميدونيد واسه چي؟ از بي شرمي اين مردك نيم وجبي! اين آقا طبق عادت قبليشون اين بار واسه تبليغات انتخاباتي به سراغ طرحي اومد كه در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي  به مرحله ي اجرا رسيد،جالب اينه در تصاويري كه از مراسم ديروز احمدي نژاد نشون ميدادن تمام تونل ها و راه عبور لوله ها كنده شده بود،من موندم پس اين آغاز چي بوده؟نكنه آغاز مرحله ي اتصال به شبكه ي آب قم بوده؟خوب يادمه كه اون زمونا كه  بوي ياس توي اين مملكت ميومد اين طرح با هزينه هاي بسيار بالايي  به مرحله ي اجرا در اومد.كاش اين مردك فقط يه كم وجدان داشت و اسم نحس خودشو روي طرح هاي بقيه نميذاش.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 15:6 توسط |

اگر فكر دل زاري،نكردي!

به عمر خويشتن كاري،نكردي!

كسي در سايه لطفت نياسود

به گيتي كار ديواري،نكردي

نيارندت برون خاري زپايي

چو از پايي برون خاري،نكردي

شفاي دل چه مي جويي كه روزي

دواي درد بيماري،نكردي

سبكبارت چسان سازند اي دوست؟

سبك بر دوش كس باري، نكردي

                                           «رنجي تهراني»

این شعر آخر کتاب انذار( از الحياة)که دانشگاه  بمون داده نوشته شده بود،کلی حالموگرفت،انگار این شعر رو واسه من سرودن.خودم اين اسمو واسش انتخاب كردم ،آدميت فراموش شده.خدایا اگه نمی تونم به کسی لطف کنم حداقل با زبونم و عملم کسی رو آزار ندم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:40 توسط |

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 19:16 توسط |

خیلی از دوستانم بم گفته بودن که نام وبلاگم مناسب نیست از چند جهت:۱ـ برای بازدید کننده یه جور ذهنیت درست میکنه که اینجا یه وب مذهبیه در صورتی که من بیشتر دلنوشته مینویسم.۲ـ باعث میشه افرادی که به هر  دلیلی با اسلام مشکل دارند،با دیدن عنوان وبلاگم از خوندن حرفهام صرف نظر کنن.۳ـ از اونجای که میگم«زنده باد اسلام راستین»واسه بعضی ها این سو تفاهم پیش میاد که این آقا عجب خودخواهیه که فقط عقیده خودشو اسلام راستین میدونه و یا اینکه تصور کنن من هرچی میگم اسلام راستینه در صورتی که من خودم جوینده ایم که هنوز کاملا یابنده نشدم.(اینا فقط دلیلای اصلیه) 

به همین دلیل تصمیم گرفتم عنوان وبلاگم رو تغییر بدم،اما شعارم همون زنده باد اسلام راستین میمونه،از شما دوستان هم میخوام اگر عنوانی به ذهنتون رسید،برام بفرستید.فعلا عنوان ؟ هست تا ببینیم چی پیش میاد.موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:50 توسط |

داستان از اين قراره كه چند سال پيش بالاترين متولد شد.اون زمونا هنوز اين عزيز دل  تاتي تاتي ميكرد،اما ميشه گفت يه رشد غير طبيعي كرد و به قول معروف يه شبه ره صد ساله رو پيمود.بالاترين تبديل شد به يكي از محبوب ترين وب سايت هاي ايراني.همه قوانين بالاترين رو دوست داشتن و اكثرا براي حرفها و نظرات همديگه احترام قائل بودن.جوي كه حاكم بود جو بحث و تبادل نظر بود.گاهي ميشد كه لينكي به عقيده ي عده ي توهين ميكرد اونوقت همه ي بر ضد اون لينك متحد ميشدن.سو تفاهم نشه توهين به عقيده،فكر يا هرچيزديگه با نقد درست و حسابي اون خيلي فرق داره.خلاصه گذشت وگذشت تا اينكه اي عزيز دل به دست مافيا(اين اسم واسه شون زياده!) افتاد كه حتي بعضي از اونا بيشتر از دوتا آي دي دارن.اين گروه كه شايد هم اول گروه نبودن و بعدها گروه شدن،دست بكاراي زدن كه بالاترين رو تبديل كرد به گندترين!اونا فقط به لينكهاي كه موضوع مورد نظر گروه رو حمايت ميكنه،راي مثبت ميدن و  همين طور به لينكهاي سكسي و ضد اسلام و ضد آخوند واز اينجور لينكها.اون زمانها اگر عكسي زيبا بود، براي همه زيبا بود حالا ميخواد عكس مسجد باشه يا كليسا يا طبيعت،كسي به نام نگارنده توجه نميكرد(منظورم توي صفحه ي اصلي بالاترينه)،كسي به موضوع لينك هاي قبلي شخص توجه نميكرد.اما الان يه عده خيال كردن مثبت ومنفي رو بايد از نظر عقيده ي خودشون بدن،لينك مفيد با لينك مورد علاقه فرق داره.شايد يه لينك مخالف افكار و عقايد شماست اما به عقايد شما توهين نكرده و فقط نقد كرده،من و شما چرا بايد به همچين لينكي منفي بديم؟بطور مثال بايد به لينكي با اين عنوان«سلحشور:انتقادها به من از طرف اصلاح طلبان بي پايه است.» راي مثبت بديم با اينكه خبر برضد اصلاح طلبان هست،چرا؟چون مثبت ما به قرار گرفتن اين لينكه نه براي تاييد صحبتهاي سلحشور!متاسفانه بعضي ها فكر ميكنن بايد درباره ي حرفي كه لينك زده راي بدن،در حالي كه جايي كه بايد درباره ي تاييد يا ردّ لينك نظر بدن قسمت نظرات لينك مربوطه است.اين گروه(مافيا) حتي به لينكهايي كه هيچ ربطي به دين و سياست نداره و از طرف شخصي غير خودي ارسال شده منفي ميدن و حتي لينك  رو باز هم نمي كنن،ماجرا ماجراي نقد«من قال» بجاي«ماقال»شده.نظراتي كه براي لينك ها نوشته ميشه ديگه رنگ و بوي اوايل رو نداره وفقط به رو كم كني و فحش و ... ختم ميشه.اين روزها كه خيلي هم طولاني شده بالاترين به محفلي واسه خودخواهي هاي اين گروه تبديل شده و روز به روز از محبوبيت اين وب كم ميشه.من از همه ي كساني كه چه اون زموناي نه چندان دور بودن چه نبودن،ميخوام آستين همت رو بالا بزنن،تا ريشه ي اين گروه رو واسه هميشه تو بالاترين عزيزبسوزونيم.چطوري؟ معلومه با لينك هاي قوي،با نظرات منصفانه و خيلي كاراي ديگه كه خودتون بهتر از من ميدونيد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 11:53 توسط |

سه نسل عقاب!

 

 استفاده ی بهینه از کیسه های گچ تابلوهای تبلیغاتی! 

perspolis_bargh

«کیفیت پایین عکسهارو بر من ببخشید»

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:37 توسط |