يكي دوروزي سيستم تركيده بود،شكرخدا خرجمون از خريدن يه پاور جديد بالاتر نرفت.شنبه رفته بودم تهران؛و جناب دكتر كه نفسش از جاي گرم بيرون مياد از طول درمان شش ماه حرف زد،يادآوري كرد كه اگه خوب نشد به احتمال زياد تاندونت ي كم بلنده بايد باز عمل كنيم و كوتاهش كنيم!وقتي اينو از دهنش شنيدم ميخواستم فكشو به سبك حقيقي و شيث بجوم،آخه مردك با خط كش كار ميكردي كه چپ و راست هي عمليمون نكني.شايد دليل نوشتن اين پست فقط همين باشه:برگشتنه دم ترمينال جنوب سوار ماشين شدم،يه مقدار جلوتر يه خانمي با پوشيه اومد سوار شه كه با اشاره من اومد جلو و من رفتم عقب،بعد هم دوتا آقا كنار من سوار شدن. راننده براي آهنگ گذاشتن از ما اجازه گرفت عقبيا اوكي دادن،خانم پوشيهاي اونقدر آروم حرف ميزد كه رانندهي بدبخت دولا ميشد به طرف صورتش تا بشنوه چي ميگه،آخرشم نفهميد و فك كرد راضيه؛روشن كرد سياوش قميشي بدبخت هنوز يه چندخط نخونده بود كه باز خانم پوشيهاي با ايما و اشاره به آقا تذكراتي دادن،باز همون صحنهي خنده دار،راننده تقريبا داشت نصف ميشد و من بازم معتقدم نشنيد چي گفت ولي از حركات دستش فهميد كه خاموش كنه؛داشتم پيش خودم فكر ميكردم كه اين پوشيهايها بيشتر از بي حجابا به اسلام ضرر ميزنن(البته اگه ضرر داشته باشه)،بي حجاب علنا قبول نداره اين موضوع رو و خوب تكليفش مشخص ولي اينا با اين افراط تهوعآور بازيچه دست يه مشت ضد اسلام ميشن،نامردا نميگن كه اين حجاب افراطياي اسلامه،به خورد دنيا ميدن كه اسلام يه همچين حجابيه رو قبول داره؛به اين صورت موجب وهن ميشن اونم به خيال پاكدامني خودشون.از اين فكر كه بيرون اومدم رفتم سراغ اينكه اين خانم چطور به خودش اجازه ميده جلوي راي چهار نفر بياسته كه يه دفعه نور گوشيش تو تاريكي ماشين پخش شد و عكس تم موبايلش نشون داد كه در ناديده گرفتن راي مردم مرادي سابقهدار داره!
اين روزها كه شاخص پخش ميشه صداي خندهي يه عده دشمن امام رو ميشنوم كه خوشحالند از پخش گزينشي و تيكه تيكه شدهي سخنان مرد تاريخ معاصرمان،موسوي تلاش كرد كه شخصيت امام را پدر معنوي تمام ملت ايران معرفي كند وشخصا بيشتر علاقهام به امام را مديون او هستم ولي اينها بخاطر منافعشان حتي به امام هم رحم نكردند؛اين چيزي كه اينها از امام نمايش ميدهند ديكتاتوري است و بس!خميني كبير به واقع مظلومترين مرد اين روزهاست.
چند روز پيش در حين خوندن يادداشتي متوجه شدم كه در سالهاي گذشته هاشمي رفسنجاني سعي در اضافه كردن بندي به قانون ولايت فقيه داشته كه طبق آن گويا هر ده سال بايد در صلاحيت رهبري بررسي صورت بگيرد،ولي با برخورد تند جامعه مدرسين بخصوص دبير آن زمانش يعني مرحوم آيت الله فاضل لنكراني مواجه شده،ايشان در رد اين بند اضافه شده فرموده بودند:مگر ميشود كسي ده سال نائب امام زمان باشد ولي بعد از ده سال نباشد.گفتم ذكر اين ماجرا در حاشيهي اين صحبت آيت الله فاضل خالي از لطف نيست:
»درسالهاي پاياني دوره امامت امام هادي(ع)اندكي پيش از سال248،يكي از دستياران اصلي امام در سامرا،فارس بن حاتم بن ماهويه قزويني،در مشاجرهاي با دستيار ديگر امام،علي بن جعفر هماني،درگير شد.كار اين درگيري سرانجام بالا گرفت و به دشنام گويي و دشمني سخت انجاميد كه به نوبه خود موجب ايجاد تنشها و دلسردي و ناراحتي در جامعه شيعه شد كه دو تن از دستياران نزديك امام خود را چنين در تخاصم و عداوت با يكديگر مييافتند.برخي از شيعيان به طور موقت از پرداخت وجوه شرعي مقرر به امام خودداري كردند.علاوه بر اين وكلاي مناطق مختلف كه تاكنون مبالغ جمع شده را از راه يكي از آن دو به امام ميرسانند،اكنون نميدانستند چه كنند.امام در اين مسئله جانب علي بن جعفر را گرفته و از وكلاي خود در مناطق مختلف خواستند كه براي ارتباط و ارسال وجوهات از كانال فارس بن حاتم استفاده نكنند.معذلك در همان دستورالعمل با روشني آشكار به وكلاي خود دستور دادند كه اين دستور ايشان را محرمانه نگه داشته و از تحريك فارس خودداري كنند.راز اين دستور امام آن بود كه فارس مردي متنفذ وكانال ارتباطي اصلي ميان امام و شيعيان مناطق جبال(بخش مركزي و غربي ايران)بود كه وجوهات خود را معمولا از راه او براي امام ارسال ميكردند.امام فارس عليرغم دستور امام همچنان به دريافت وجوهات از آن مناطق ادامه داد.تنها فرقي كه پيدا شده بود اين بود كه ديگر آنها را خدمت امام نميفرستاد.اندكي بعد امام تصميم گرفتند كه دستور خود را رسما به اطلاع پيروان خويش برسانندو از وكلاي خود بخواهند كه صريحا به شيعيان اعلام كنند كه فارس وكيل ايشان نيست وكسي نبايد وجوهات مربوط به امام را در اختيار او قرار دهد.سپس امام با صدور دو مكتوب فارس را لعن فرمودند....و درآخر فرمان قتل فارس را،كه از فرمايني است كه ائمه طاهرين فقط در موراد بسيار استثنايي امر به آن ميكردند،دادند»*
نكته مهم در ماجراي مذكور اين است كه وكالت فارس در زمان حضور امام معصوم بوده يعني ايشان آن شخص را تعيين كردند نه اينكه عدهاي نظريهاي بدهند كه كسي را كه ما انتخاب يا بهتر بگم كشف ميكنيم نائب امام است.
*مكتب در
فرآيند تكامل صفحات 143الي145
منابع كتاب در اين مورد:رجال كشي527 و 523،هدايه
خصيبي317
چند روزيست اين مباحث در ذهنم نشستهاند و ارائه آنها در اينجا فقط و فقط از جهت دانستن نظر دوستان و دست يابي به منابعيست كه بتوانند پاسخي بر پرسشهايم باشند.
بسيار شنيدهايم كه حاميان حاكم از القابي چون نائب امام زمان و جملاتي چون اداره امور كشور به بصيرت امام و به دست نائب ويا حتي سخن محمود دربارهي اداره امور كشور بدست آن بزرگوار بهره ميبرند.اگر بخواهيم در اينجا منظور را نائب عام بگيريم كه خوب تمام مراجع را ميتوان نايب عام دانست و نتيجه اينكه ايشان برتري نسبت به ساير مراجع نبايد داشته باشند؛اگر هم نائب خاص باشد كه كلهم با مفهم غيبت كبري در تناقض است!در دوران غيبت صغري امام بوسيله نواب خاص با مردم ارتباط داشتند و بعد از فوت آنها غيبت كبري آغاز شد و امام از هيچ طريقي با مردم ارتباط مستقيم نداشتهاند.
اگرهم بخواهيم به جملاتي از قبيل جمله بالا بيانديشيم مخالف مفهوم انتظار است چراكه ما امام را رسما به رهبري در سايه ملقب ميكنيم و ديگر نيازي به ظهور نيست چراكه ايشان در سايه نيز تدبير امور مسلمين ميكنند!
درسته كه امام در زمان غيبت هم نسبت به امور شيعيان توجه كامل دارند ولي اينكه تدبير امور هم ميكنند جاي بحث دارد.
* + مقاله اشاعرهي ولايي را از دست ندهید.
ما با خوندن تبصره اينجوري قاطي كرديم خدا به علما و
مراجع صبر بده كه يك عمر فقه خوندن.
خداوند ما را در ركاب امام قرار دهد تا پس از فتح لس آنجلس و واشنگتن چندين كنيزك دلربا اختيار كنيم.
بايد بدانم كه من مسئول بيداري تمام جامعهام نبوده و نيستم.بايد بدانم كه نميشود كسي را كه تمام منطقهاي دنيارا برايش جمع ميكني ولي در آخر ميگه مگه ميشه اين آقا اينجور باشه را بيدار كرد.بايد بدانم هركسي شجاعت حر شدن ندارد.بايد بدانم كه وقتي كسيكه خشونتها رو ميبينه ولي باز حرف خودشو ميزنه دنبال حقيقت نيست.بايد بدانم بالاخره در دوران ما هم عدهاي هستند كه جيفه دنيويشان متصل است به ناكجاآباد.بايد بدانم كه باكسيكه حتي بعداز اينكه تاريخ اسلام رو براش ميخونم باز حرف از برخورد شديد با معترض ميزنه بحث نكنم.بايد بدانم با كسيكه از كل جنبش سبز چارتا بي حجاب رو ديده بحث نكنم.بايد بدانم با كسيكه خودشو پاكتر از مريم مقدس ميدونه بحث نكنم.بايد بدانم باكسيكه حتي به هم جناحيهاي خودش هم تهمت خوراندن زهر ميزنه بحث نكنم.بايد بدانم با كسيكه فلان اصل قانون اساسي رو جزو مباني فقهي ميدونه بحث نكنم.بايد بدونم كه شايد من خودم هم تمام اين اوصاف رو داشته باشم.بايد بدونم كه هرروز نظرامو چك كنم تا دچار تعصب نشم.بايد بدونم تو بحث خودمو بالاتر از طرف مقابل ندونم.بايد بدونم كه اشتباهاتم رو قبول كنم.بايد بدونم كه آدمايي هستند كه هرخوراكي كه رسانههاي حاكم بدهند بدون هيج تلاشي درسته قورت ميدهند.بايد بدونم كه بيشتر اوقات بحثهايمان آب در هاون كوبيدن بوده و هست.بايد بدونم كه براي رسيدن عجله نكنم.بايد اينو بدونم كه شايد اين آخرين باري باشه كه تو دنياي مجازي ميام.
*از همهي مسائل بگذريم صداي ميرحسين در مناظره توي گوشم هست كه گفت شما داريد خودي و ناخودي ميكنيد مردمو و اين به ضرر نظامه...
كاش عدهاي قبول ميكردن كه معترضين هم ايرانياند و بسياريشون دوستدار انقلاب اسلامي.
اين روزها در محافل مختلف از هر سمت و سويي كه حضور پيدا ميكنم شاهد حرمت شكني به مراجع عالم تشيع هستم.تا جايي كه خودم هم به خودم اجازه دادم به گروهي از آنها به دلايلي توهين كنم.واقعا چه بر سر اين جايگاه آمده كه براحتي ميتوان اين عالمان رو از ذلت به اوج و از اوج به ذلت كشيد!جايگاهي كه حتي شاه ملعون هم جرات جسارت به آن را نداشت و به هرطريقي بود در ظاهر احترامي براي مراجع مخالف خود در سالهاي قبل از انقلاب پربركت اسلامي قائل بود.متاسفانه تقريبا ميتوان شروع اين حرمت شكنيها را از ابتداي انقلاب دانست.چراكه از همان سالهاي ابتدايي مراجع پرنفوذ ميان شيعيان كه بيشتر به نحوهي ادارهي حكومت انتقاداتي داشتند مورد هجمه و بي حرمتيهايي از طرف افراد به ظاهر انقلابي واقع شدند.آقايان شريعتمداري،روحاني،شيرازي و طباطبائي قمي از جمله بزرگاني بودند كه به ابتلائات دنيوي دچار شدند.كافيست از پيرمردهاي قم دربارهي حرمت شكني آقاي شريعتمداري سوالاتي بپرسيد تا متوجه شباهت آن با وقايع سال76 بشويد.و بايد بازهم خدارا شاكر باشيم كه در آن سالها علنا اعلام ميشد كه بخاطر مسائل سياسي حرمت فلان مرجع رو ميشكنند چرا كه اين روزها شاهد هستيم كساني كه حتي سابقه حضور در درس بزرگاني چون حضرت امام را ندارند بدعت ميگذارند و كاري بي سابقه در طول تاريخ تشيع ميكنند و از طرف تشكلي سياسي مذهبياي و به دلايل فقهي عالمي كه به عقيده بسياري وارث فقهي امام است را فاقد ملاك مرجعيت ميدانند!چه بر سر مرجعيت شيعه آمده كه عدهاي به خود اجازه ميدهند بزرگي را بدليل داشتن نظرات غيرمتعارف وغيرمالوف فاقد ملاك مرجعيت بدانند.مگر ما درتاريخ تشيع كم از اين دست صدور فتاوا توسط بزرگاني چون شيخ بهايي داشتيم؟!شيخ گفته بود اگر كسي درراه رسيدن به حقيقت جهد كند ولي به خطا افتد و ديني جز اسلام رو برگزيند،در نزد پروردگار معاقب نيست و در آتش معذب نخواهد بود. ويا سيد محسن حكيم كه در اوج مقبوليت قمهزني،آنرا حرام اعلام كرد وهمچنين مگر او نبود كه فتاوايي جديد را درباب طهارت اهل كتاب داد.تمامي موارد بالا و موارد بسيار ديگري در زمان خود بديع و غيرمالوف بودند وحتي اسباب بي حرمتيهايي را هم براي صادر كننده فراهم آوردند.اگر قرارست فقه شيعه جاي براي ابراز نظرات آزاد براي اهل فن آن نباشد پس مرحمت فرمايند لفظ پويا را از فقه شيعه بردارند و خلاص.اگر اين طور نيست چرا در مكتب شيعه كه داعيه آزاد فكري به عنوان اصول اساسي خود را دارد و همواره بر ديگران خرده انسداد اجتهاد ميگيرد،فقيه صاحب نظر نميتواند حتي در مسئلهي فرعي نظرش را آزادنه و آشكارا بگويد؟!
و امان از عدهاي عوام كه در طول تاريخ اسلام دمار از روزگار مسلمانان بخصوص عالمان درآوردهاند.
برادر!تشيع فقه پويا دارد و كسيكه علمش را داراست ميتواند احكام را از منظر خود استخراج كند،احمقانهتر از اين دليلي هست كه فلان نظر را به خاطر مشهور نبودنش يا مخالفت با ساير نظرها رد كنيم؟!
اي كاش آنسالها امام جلوي عدهاي كه بنام سياست حرمت مرجعيت را شكستند ايستاده بود.تا امروز روز شاهد فحاشي به مراجع دوطرف سياست نباشيم؛چرا كه شخصا اين بيپروايي دوطرف مناقشه را اثر وضعي همان بي حرمتيهاي اوايل انقلاب كه ناشي از اختلافاتي در نحوهي حكومت بود،ميدانم.